هانت الدّنيا عليه فهى نهبى فى يديه * يصبح الجود و يمسى عاكفا فى راحتيه * 3 / 1
ز بهر طغرل او آفتاب زرين چشم * پر تذرو « 1 » برآرد ز كوه سنگين سر
ز بهر سنقر او بفكند به روز شكار * كلنگ موزه و هدهد كلاه و صعوه كمر
پس امراى دولت و اركان حضرت جمع آمدند و تاج مكلل شاهى و افسر زرين خسروى از بالاى سر مادر او درآويختند « 2 » و همچنان به مراسم خدمتى كه ملوك را در وقت جلوس اقامت كنند ؛ تقديم نمودند « 3 » و مترصد و مترقب ميعاد وضع حمل مىبودند تا شاپور بوجود آمد وصيت مقدم و آوازهء وصول او به انحاء و ارجاى ممالك رسيد و طايفهاى كه اختصاص به هواخواهى داشتند ؛ متوجه حضرت شدند و شرذمهاى از صحرانشينان روم بهسبب آنكه هنوز شاپور كودك است و خرد « 4 » بود و در بند مهد و فدام و فطام مانده ، گردن طمع دراز كردند و پاى در راه « 5 » طلب ملك نهادند و مدتى سلك مملكت بىنظام بود تا شاپور از كن صبى به سن بلوغ ترقى كرد و به انوار عقل و بصيرت مهتدى و به آثار عدل و انصاف مقتدى شد ، وزراء « 6 » و امراء قصه آن گروه را انهاء كردند و در تضاعيف مقدمات ذكر ، جمعى از اعراب كه بر اطراف آن ولايت استيلا يافته بودند و دست به عيث و فساد و تخريب بلاد و تعذيب عباد برآورده ، عرضه داشتند .
شاپور چون اين مقالات بشنيد جبين درهم كشيد و گفت در عهد من كه ميانه بيگانه و خويش موافقت است و گرگ را با ميش طريق موافقت ، چرا حالى چنين شنيع و امرى
هامش
( 1 ) - ب و ج : پرند روز .
( 2 ) - ج : - در .
( 3 ) - ب و ج : - نمودند .
( 4 ) - ج : خردسال .
( 5 ) - ج : - راه .
( 6 ) - ب و ج : + حضرت و امناى دولت .