خام « 1 » دوختند و شاپور قريب به يك سال در آن قيد و سجن بماند تا به وقتى كه رايات قيصر روم به عزم استخلاص عراق و فارس در حركت آمد و بفرمود تا او را از قلعه فرود آوردند و پياده ، غاشيه بر دوش « 2 » نهاده و در ركاب مىراندند و آيت :
ذلِكَ يَوْمٌ مَجْمُوعٌ لَهُ النَّاسُ وَ ذلِكَ يَوْمٌ مَشْهُودٌ
، * 3 مىخواندند و آنچه از وظايف بىحرمتى و اذلال بود ؛ بجاى آوردند و چون به ولايت عراق رسيد ، شبى زمرهء موكلان در دهى جهت استجمام « 3 » ( * 1 / 3 ) مطاياى جسمانى از محافظت او غافل شدند و يك دو تن كه از مدت مديد باز ، كه منتهز آن فرصت بودند به يك دومن روغن گرم چرم را كه بر تن او خشك شده بود نرم كردند و او را از آن بند خلاص دادند و شاپور هم در ستر ظلام ليل مانند سيل كه از فراز ميل انحدار كند به تك « 4 » پاى ، راه فرار گرفت و تا حدود جند شاپور از اعمال خوزستان كه مستقر اجداد و اسلاف او بود ، در هيچ منزل مجال اقامت نيافت و چون اهالى آن ولايت خبر وصول او شنيدند ، شادمانى نمودند و كوس بشارت كوفتند و لشكرها كه متفرق بودند جمع شدند ، قريب « 5 » پنجاه هزار مرد شمشيرزن .
هر يكى را خنجرى چون شعلهء آتش به دست * هر يكى بر بارهء چون سد اسكندر سوار
آن به چستى داده راه بيژن و افراسياب * وين به مردى برده گوى از رستم و اسفنديار
روى به سپاه روم نهادند و راه پنج روزه را به دو « 6 » روز قطع كردند و از هركران روميان را در ميان گرفتند و هرچه در حيز قوت و امكان بود از مضاربت و محاربت مبذول داشتند و آخر الامر قيصر گرفتار شد و مواشى و حواشى او در معرض تاراج و تلاش افتاد و مدت يكسال در بند بماند * 4 و زبان روزگار اين ابيات مىخواند :
جهانا فسون است و نيرنگ و رنگ * همه كار و كردار تو سربهسر
همين است آيين و دستان تو * كه گاهى دهى زهر ، گاهى شكر
هم از تو غمينيم و هم شادمان * هم از تو تهىدست و هم بهرهور
هامش
( 1 ) - اساس : در خانه .
( 2 ) - ب و ج : + و گردن .
( 3 ) - ب : استحمام .
( 4 ) - ب : تك و پوى .
( 5 ) - ج : + به .
( 6 ) - ج : - به دو روز .