تخطي إلى المحتوى الرئيسي

المعجم في آثار ملوك العجم ( فارسى ) — صفحة 238

مساهمون:

ص٢٣٨

ذكر پادشاهى اسكندر بن فيلقوس كه او را ذو القرنين گويند

سكندر بر آفاق چون دست يافت * پى دانش و نيكنامى شتافت به روزش همه معدلت كار بود * شبش تا سحر پيشه تكرار بود به بزم ار چه كوشش نمودى و رزم * به دانش همى فخر كردى و حزم به فرزانگى سيم دادى و زر * براندى فرومايگان را ز در هنرمند را همچو جان داشتى * ز مه رايتش سر برافراشتى [ به درويش و مسكين ترحم نمود * همى نام خصم از جهان كم نمود « 1 » ]
اهل تاريخ فرموده‌اند كه اسكندر پسر فيلقوس بن مضرب بن هرمز بود از اسباط عيص بن اسحق بن ابراهيم عليهم السلام « 2 » و او را به‌سبب آن ذو القرنين خواندندى كه شبى آفتاب را در خواب ديد ؛ بر مثال اسبى به زير ران كشيده و بر پشت او سوار شده و هردو پاى در گردن او درآورده ، از قيروان به قاف شتافتى و از خاور « 3 » به باختر تاختى .
چنان ديد يكشب سكندر به خواب * كه در زير ران داشتى آفتاب بر او آلت جنگ مىساختى * ز ايران به توران همىتاختى
ناگاه از خواب آگاه « 4 » شد و همه شب به استكشاف و استعلام موجبات آن منام ، حريص مىبود ، تا بامداد كه دست صبح به مقراض اشعهء تباشير گيسوى شب ديجور ، ببريد و ترك يكه سواره مهر به خنجر زرين جگر سحر بشكافت :
هامش
( 1 ) - اساس : ندارد . ( 2 ) - ب و ج : - عليهم السلام . ( 3 ) - ج : خاوران . ( 4 ) - ج : بيدار شد .