ظفر با تيغ او هم پشت مىشد * حسودش كفش در انگشت مىشد
و شب هنگام ديگر كه هندوى ظلام بر خيل ضياء تركتاز كرد و غراب غروب در نعره و نعيب آمد « 1 » .
چو شد در قيروان خورشيد غرقاب * برون برد از مسام « 2 » چرخ سيماب
جهان را چهره قيراندود كردند * ز ماهى تابه مه پردود كردند
بقاياى لشكر تور در ميان خستگان تير و كشتگان تيغ مخفى شدند و همه شب در انتظار آنكه روز شود و خود را به حيل از آن غرقاب محن به ساحل نجات اندازند « 3 » ؛ مسامر نجوم * 27 و مساور رجوم * 28 بودند .
همه شب خستگان تيغ بيداد * زهر سو ناله مىكردند و فرياد
كه اى شب گرنه روز رستخيزى * چرا آخر سبكتر برنخيزى
در روز سيم كه سفينهء صبح از لجّهء تاريكى شب بر سواحل افق افتاد :
فلك سيمرغ شب را كرده زنجير * برآمد زال زر از كوه كشمير
دگر بر فرق چرخ سركشيده * نهادند اين كلاه زركشيده
كمات جنود و غزات جيوش صفها بياراستند و ميمنه و ميسره راست كردند و چون زنبوران خشمآلود درهم افتادند و به حدود اسياف ، خدود اشراف مىشكافتند و به نوك مناصل ، مفاصل اماثل مىگشادند تا اغلب آن جمع بر عرصهء نبردگاه ضجيع تراب و اكيل غراب شدند .
از فيض خون كشته ملمع شده زمين * وز گرد سم باره مقنع شد هوا
ارواح سركشان همه چون باد بىخطر * اجسام پردلان همه چون خاك بىبها
در دستها نهاده فلك نامهء اجل * بر شخصها دريده جهان جامهء بقا
سرهاى سروران همه در صحن معركه * چون گندنا دروده به تيغ چو گندنا
و معظم سپاه تور ، چون امارات فتور بر صفحات احوال خويش معاينه ديدند ، منهاج غدر
هامش
( 1 ) - ج : افتاد .
( 2 ) - ج : منام .
( 3 ) - ب و ج : اندازد .