نحس و نجس « 1 » و قالب بلند « 2 » پليد او كه كنده دوزخ و هيمه « 3 » مطبخ را شايست ، در آتش « 4 » افكندند و خاكسترش « 5 » بر باد داده و بقاياى « 6 » كه در زوايا مانده بودند « 7 » روى از ميدان ستيز به بيابان گريز نهادند ، چنان كه در آن ديار ، ديّار « 8 » نماند و آثار آن مخذولان « 9 » از روى روزگار محو شد و « 10 » مايه شرّ و فساد ايشان به كلى منقطع گشت « 11 » و صدق معجزهء و كذلك اخذ ربّك اذا اخذ القرى و هى ظالمة انّ اخذه اليم شديد * 99 ، بهوضوح « 12 » انجاميد و حقيقت الظّلم قاطع الحيات و مانع النّيات * 100 بىشبهت ماند و جزاى فعل بدكردار « 13 » كه المسىء يكفيه إسائته * 101 از ابيات مصنف روشن و هويدا شد ، كما قال « 14 » :
مكن بد كه هركس كه او بد كند * جهانش مكافات يكصد كند
نكويى بههرحال بهتر « 15 » بود * اگر نيك و بد هردو با خود كند
و در آن نواحى شهر بلخ را كه از امّهات « 16 » بلاد خراسان است ؛ بنياد نهاد و روزى مجمعى ساخت داعيان قوم و اشراف « 17 » قبايل و امجاد اجناد و كارگزاران « 18 » مملكت و سرلشكران سپاه « 19 » را در آن مجلس جمع كرد و گفت خداوند عزّ و علا مرا بر شما پادشاهى داد [ و به كمال « 20 » موهبتى كه در عهد ازل مرا بدان مخصوص گردانيده است ]
هامش
( 1 ) - ب : هيكل نجس ج : جثه نجس
( 2 ) - ب : بلند و پليد . ج : پليد او را .
( 3 ) - ب : هيزم . ج : - هيمه مطبخ
( 4 ) - ب و ج : آتش سوزان
( 5 ) - ب و ج : + را .
( 6 ) - ج : بقاياى آن ملاعين
( 7 ) - ب و ج : + چون صورت واقعه مشاهده كردند .
( 8 ) - ب و ج : ديارى .
( 9 ) - ج : ملاعين
( 10 ) - ج : از « و مايه شر . . . » . تا « انجاميد » ندارد .
( 11 ) - ب : شد . ج : - گشت .
( 12 ) - ب : + ظهور
( 13 ) - ج : - كردار
( 14 ) - ب : + مولفه ج : - كما قال .
( 15 ) - ج : نيكو
( 16 ) - اساس : انتهاء
( 17 ) - ب : بزرگان
( 18 ) - ب : كارگذاران
( 19 ) - ج : - سرلشكران سپاه
( 20 ) - اساس : ندارد .