در خفقان افتاد و بهادران در جولان آمدند و مجلس رزم را آهنگ جنگ تيز شد و زخمهء سنان از اوتار عروق نالهء حزين برآورد و هرچند مردم ميرزا عبد اللطيف در ميان آن لشكر قطرهاى بود در درياى محيط يا ذرهاى به نسبت اجرام بسيط ، اما شاهزاده با آن مقدار مردم كه داشت شكوه آن گروه را عدم انگاشت و در ميدان مصاف حملهاى پىدرپى كرده هر طرف مىتاخت و سرهاى گردنكشان را چون گوى در دست و پاى خنگ چوگانى مىانداخت . ناگاه سمند باد رفتار او به سر درآمد و مراد خاطر مخالفان برآمد . شاهزاده به غير تسليم راهى نديد و بيرون از عجز پناهى نيافت .
در قيد اسار و ذلّ خسار گرفتار شد .
بيت
سعادت به بخشايش داور است * نه در دست و بازوى زورآور است
و باقى سپاهيان را دست و گردن بسته امير جنيد بوته و جمعى به ياسا رسيدند و بعضى به شفاعت از آن ورطه خلاص شدند و اردوى شاهزاده به غارت رفت و زلازل در منازل افتاد و خروش ناله و نفير به اوج فلك اثير شد و سپاه ميرزا علاء الدوله مفتوح آيات و منصور رايات عازم هرات شد « 4 » .
بيت
همى تا بگردانى انگشترى * جهان را دگرگون شود داورى
يكى را درآرد به هنگامه تيز * دگر راز هنگامه گويد كه خيز « 5 »
و ميرزا علاء الدوله تا سعدآباد « 6 » جام آمده بود و به شرف ملاقات مهد عليا
هامش
( 4 ) . در حبيب السير ( 3 : 3 : 139 ) گفته است كه بعد از آن ميرزا صالح و ترخانيان در ملازمت نعش مغفرت انتما و مرافقت مهد عليا گوهرشاد آغا عازم هرات گشتند .
( 5 ) . خمسهء نظامى ( شرف نامه ) ص 166 .
( 6 ) . به بيست و شش فرسنگ از نيشابور بر راهى كه برهرى رود .