معتبران حضرت خاقان سعيد بود ، در تاريخ واقعهء امير مرحوم ، چند بيت فرموده بود ثبت افتاد :
قطعه
اى دل خسته چه حال است كه انجم يكسر * همه در گريه و زارند بر اين هفت اورنگ
دامن چرخ چرا شد چو دل من پرخون * چهرهء ماه چرا گشت چنين پرآژنگ
مگر آمد خبر تعزيت مير كبير * آنكه در جنگ به چنگش چو گوز بود پلنگ
شهملك مير جوانبخت جهانبخش كه بود * پيش جودش گهر و لعل چو بيجاده « 104 » و سنگ
« رحمة اللّه عليه » آمده تاريخ وفات * باد در روضه مصاحب همه با شاهد شنگ
ديگر از وقايع اين سال ، مرتضاى اعظم ، المستغنى عن الأطناب فى الألقاب ، امير سيد رضى الدين رضا كيا كه پادشاه ولايت گيلان بود و باوجود شواغل سلطنت ، مشاعل علم و حكمت بر ضمير منير او تافته و در سلطنت و پادشاهى عمر دراز يافته و تمام اموال سالبهسال در وجه ارباب فضل و كمال مصروف داشته و در جهان فانى نام نيك باقى گذاشته و همه عمر به موجب فرمودهء يا صفراء يا بيضاء غرّى غيرى « 105 » عمل نموده و مدت حيات دست كريم به مسّ زر
هامش
( 104 ) . بى جا و بيجاده به معناى ياقوت كمبها و كاهربا آمده است ( ر ك فرهنگ رشيدى ، آنندراج و فرهنگ جهانگيرى ) .
( 105 ) . كلام منسوب به على بن ابى طالب ( ع ) خطاب به زر و سيم .