دار السلطنهء هرات را به يمن نزول همايون مشرّف ساخت و بعد از چند روز عزيمت اردوى اعلى نموده در ييلاق بادغيس به دولت ملازمت حضرت اعلى استسعاد يافت و ميرزا محمد جوكى كه ملازم برادر رعيتپرور ميرزا الغ بيك به سمرقند رفته بود مراجعت نمود و آخر جمادى الأخرى به دار السلطنهء هرات رسيد و جناب بايسنغرى از ييلاق بادغيس بازگشته غرّهء رجب به مستقر دولت آمد و حضرت خاقان سعيد منتصف رجب در باغ زاغان نزول اجلال فرمود .
و از جمله وقايع اين سال ، وفات امير مرحوم غياث الدين شاهملك بود كه از اين وحشتآباد ملال به رحمتآباد آخرت انتقال نمود . اميركبير و صايبتدبير بود و در زمان حضرت صاحبقران به خدمات شايسته موچه و منصب عالى يافت و چون آن حضرت در ناصيهء او آثار دولت و نجاح و انوار سعادت و فلاح مشاهده فرموده ميل تربيت او نمود و مبدأ عنايت دربارهء او با آنكه هنوز در عنفوان شباب بود چنان بود كه آن حضرت روزى او را در خلوت خاص طلب نمود و فرمود كه امرا خون فلان پادشاه را درخواست كردهاند و من سخن ايشان نشنودهام و باز به عرض خواهند رسانيد و من منع خواهم كرد . بايد كه چون من سخن ايشان نشنوم تو دليرانه زانو زده درخواست كنى و من ترا هى خواهم زد ، برخيزى و پس روى و باز چون سخن در ميان آيد نترسى و پيش آيى و زانو زنى و چون امير شاهملك چند نوبت زانو زد ، آن حضرت فرمود كه اين سخن كه امرا به من گفتهاند نشنودهام اگر حالا سخن اين كودك نشنوم دلشكسته شود و در ميان همسران شرمنده گردد . التماس درخواست او را قبول فرمود و به اين نوع روز به روز او را تربيت مىنمود تا به اعلى مدارج امارت رسيد .
بيت
بدين اميدهاى شاخ در شاخ * كرمهاى تو ما را كرد گستاخ
و عنايت آن حضرت دربارهء او به مثابهاى بود كه قولى فرمود كه هرمملكت