روان شدند به راهى كه انديشه بىرفيق توفيق از عرصهء آن نتواند گذشت و وهم بىقرين تقدير ساحت آن نمىيارد درنوشت .
بيت
نه هيچ ساكن و جنبان در او مگر انجم * نه هيچ داير و ساير در او مگر صرصر
و بعد از ده شبانروز به رهنمونى بخت آگاه ، ناگاه به ايلى رسيدند كه سردار ابراهيم واريزن و اولجايتو بودند . چون لشكر فيروزى اثر بىخبر به سر ايشان درآمدند ، سواران ياغى بيرون رفتند و ايل و الوس غارت يافته لشكر منصور غنيمت موفور گرفتند .
و بعد از دو روز ، ابراهيم واريزن و جهانشاه قمر الدين خنجر كين از نيام عداوت كشيده به تيغ آبدار آتشبار به حرب فروريختند و چون شير بچه به باد داده و مار دمبريده با ده هزار سوار شمشيرگذار روى به حرب آوردند و از اين طرف امراى نامدار جوانغار و برانغار و قول به مردان جنگى محكم داشته در برابر خصم آمدند .
بيت
دو لشكر به هم برزدند از كمين * تو گفتى زدند آسمان بر زمين
ز باريدن تير همچون تگرگ * ز هر گوشه برخاست طوفان مرگ
و از جانبين بهسان صرصر حملههاى تند بردند و از طرفين بر يكديگر حمله آوردند . سر سروران گوى ميدان و پرچم سنان گشت و پيكر شمشير زنگارى از شنگرف خون گونهء لعل بدخشانى و ياقوت رمانى يافت . در اينحال جمعى از دلاوران لشكر منصور عنان سبك و ركاب گران ساخته نيزههاى مار كردار بر گوش تكاوران بادرفتار نهادند و نعره و خروش اللّه اكبر به اوج دو پيكر آورده بر مخالفان زدند و جمعيت ايشان پريشان ساخته و مخالفان روگردان شده به يك بار فرار نمودند و سپاه در عقب رفته ابراهيم و دو پسر او را به قتل آوردند و اين واقعه