بيت
خاقان اكبر كاز قدر دادش قضا درغ ظفر * يك ميغ دو رعش بر كمر نه چرخ مينا داشته
و از شواهد اين مقال و دلايل اين احوال فتح ممالك عراق و آذربايجان است كه چون رايات ظفرآيات متوجه آن ولايات شد نصرت و ظفر به احسن صور و ايسر وجوه ميسر گشت .
و باعث بر اين عزيمت آن بود كه آن حضرت نوكرى صديق نام به جانب امير قرايوسف ارسال نمود و پيغام فرمود كه امير يوسف بايد كه به راه موافقت آيد و از طريق فساد به شيوهء صلاح و سداد گرايد و صديق مضمون رسالت به ادا رسانيده امير قرايوسف امارات عصيان ظاهر گردانيد و صديق بازآمده مصدوقهء آنچه مشاهده نموده بود عرضه داشت و گفت امير قرايوسف سوداى ارتقاى مدارج سلطنت و تمناى اعتلاى معارج دولت در خيال دارد و خود را در آن مملكت سلطانى به استقلال مىشمارد و امراى اطراف اوامر او را مطيعاند و فرمان او در آن ممالك مطاع است .
حصون حصين ساخته و قلاع متين پرداخته . رسوم شرعيه مختل و بقاع خير بىرونق و معطّل . ايام و ليالى به فسق و فجور مىگذراند و خيال استقلال دماغ او را مخبّط مىگرداند .
چون شرح اين احوال به مسامع جلال رسيد و از آن زمان كه سلطان سعيد شهيد معزّ الدين ميرزا ميرانشاه گوركان را در ممالكت آذربايجان آن واقعهء هائله روى نمود ، هميشه همت عالىنهمت حضرت خاقان سعيد بر انتقام مخالفان و اخراج آن ممالك از قبضهء تصّرف متغلبان مصروف بود ، فاما به سبب موانع كه در اطراف ممالك محروسه واقع مىشد ، عزيمت آن طرف در عقدهء توقف مىماند . در اين ولا ، چون به عنايت يزدانى و تأييد آسمانى از حدود خطاى تا نواحى عراق عرب و آذربايجان و از اقصاى تركستان تا پايان هندوستان در قبضهء اقتدار قرار يافت انوار