نظم
شد گرم دمش چون نفس كورهء آتش * شد تنگ دلش چون دهن كوزهء سيماب
عاقبت دست وقار در دامن اصطبار زده دهان گوهرنثار به آيهء كريمهء
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 77 » گشاده و ترويح روح او را صدقات به مستحقان داد و رسم آش و اطعام و ختمات كلام ملك علام بهجاى آورد .
و ابو الليث از جانب اندگان آمده به عرض رسانيد كه پسر بهرام از جته گريخته به كاشغر آمد و جمعى ديگر متعاقب مىرسند و در سلخ ربيع الآخر براق اغلان از الوس اوزبك روگردان شده التجا به آستان ميرزا الغ بيك گوركان آورد و شرف دستبوس يافته به عنايت مخصوص شد و در سلك شاهزادگان منتظم گشت و چندگاه در سمرقند بوده و ميرزا الغ بيك يراق براق پادشاهانه فرموده اجازت مراجعت يافت و اواخر ماه رجب از كاشغر خبر آمد كه دختر امير خداى داد قصد پادشاه كرده و ميان مغولان بلقان است و در آخر همين ماه ايلچيان خطا كه اردشير تواچى همراه ايشان آمده بود به سمرقند رسيدند و پيشكشهاى خاصّهء ميرزا الغ بيك گذرانيدند و شاهزاده ايشان را طوى خورانيده غرهء شعبان به جانب خراسان فرستاد و سخن آمدن ايشان به خراسان مشروح گشت .
و ميرزا الغ بيك ، اوايل شعبان ، عزم يورش تغماق * فرمود و امير اسكندر هندوبوقا را در سمرقند تعيين نمود و از باغ دلگشا به قرابلاق رفته و آنجا نوكران امير خداداد از جانب مغول آمده شرف زمينبوس يافتند و روز ديگر ، نوكر صدر اسلام تواچى از طرف جته رسيده اسبان پيشكش به عرض رسانيدند و جناب ميرزا الغ بيك بر گذر چناس از آب خجند گذشته حسن كه در خدمت مهد عليا مهرنگار خانيكه كه شرح آوردن او به خراسان مذكور شد رسيد و ميرزا الغ بيك جهت ثمرهء شجرهء خانى
هامش
( 77 ) . سورة البقرة 156 .