به دعا اشتغال نمايند و لذت ايمنى و حلاوت انصاف به ذوق جان دريابند و حكم جزم كند كه نواب جز طريق عدالت نسپرند و در تحصيل اموال ديوانى از قاعدهء معهود نگذرند و نام نيك كه مجدد طراوت فلك و دعاى خير كه موكّد اساس دولت و ثناى جميل كه جمال چهرهء جلالت و ثواب جزيل كه موجب كمال سعادت است حضرت ما و آن فرزند سعادتمند را حاصل شود .
نظم
تا صيت نام نيك شود از تو مشتهر * تا ذكر فعل خوب بود از تو يادگار
اگر خواهى كه نواحى دولت در قبضهء اقتدار تو آمده رغبت رعيت در متابعت زيادت شود و از ملوك آفاق به مكارم اخلاق مستثنى شوى بر اين قاعده كه شنيدى كار كنى و از اين تجاوز ننمايى .
شاهزادهء جوانبخت زمين خدمت بوسيده بدان اعزاز و سلطنت به دار الملك فارس يعنى شيراز اهتزاز نمود و روى نياز بر زمين اخلاص سوده گفت :
بيت
من آن كمترين بندهام شاه را * كه بوسم همى خاك درگاه را
به بوسيدن خاك درگاه شاه * زدم خيمه بر تارك مهر و ماه
همانا صفاى نيت و خلوص طويت بنده بر ضمير منير روشن باشد كه اگر همه عمر نيشكروار كمر خدمت بسته دارد شكر يك مرحمت شاه نتواند كه بهجاى آورد .
قطعه
چو طوطيان سخنگو اگر شود هردم * به شكر شاه جهانم شكر نثار زبان
هنوز گفته نيايد ز صد هزار يكى * گرم به هرسر مويى بود هزار زبان