نوك پيكان آتشافروز آن سرگشتگان بدروز را از پا درآوردند و اموال ايشان غارت يافته زن و فرزند اسير شدند .
نظم
هركس خلاف راى تو در خاطرش گذشت * يا كشته شد به تيغ بلايا اسير گشت
ذكر واقعهء اميرزاده مرحوم محمد سلطان بهادر
بر عاقلان هوشمند و كاملان خردمند چون آفتاب روشن است و چون اوليات مبين كه دنيا محلّ زوال است و منزل ارتحال . نه صفوت او بىكدورت و نه حلاوت او بىمرارت . هركرا بر شاخسار امانى گلى شكفيد بازش هزار خار ناكامى در پاى دل خليد .
نظم
كدام عيش كه آن را زمانه تيره نكرد * كدام روز كه آن را فلك به شب نرساند
مقصود ازين سخنان ، بيان حال انتقال اميرزاده محمد سلطان است كه شانزدهم ماه شعبان دولتخواجه ايلچى بوقا به پايهء سرير اعلى آمده عرضه داشت كه عارضهء شاهزاده صعب شده اشتداد عظيم دارد . « 1 » آن حضرت سريعتر از باد به بالين بيمار آمد « 2 » و شاهزاده را مجال سخن گفتن نبود . آن حضرت را ملال عظيم روى نمود
هامش
( 1 ) . در ظفرنامه آمده كه چون تيمور به حدود آق شهر رسيد « از پيش اميرزاده محمد ، دانه خواجه آمد و تقرير كرد كه مولانا فرّخ طبيب شاهزاده را مسهلى داد و منجح نيفتاد و بخار اخلاط متوجه دماغ شده و مرض به صرع انجاميد . » ( ج 2 ص 349 ) .
( 2 ) . حاشيهء نسخه ك :