نظم
ملكها را به تيغ مىگيرد * به سر تازيانه مىبخشد
[ امّا ]
نظم
من سعى همى كنم قضا مىگويد * بيرون ز كفايت تو كار دگر است
تقدير با تدبير بازنخواند و عرض مرض غالب گشته انفاس معدوده به انجام رسيد و متقاضى وديعت حيات به استرداد مواهب خويش برخاسته منشور
لِكُلِّ أَجَلٍ كِتابٌ
« 1 » برخواند و محاسب
أَحْصى كُلَّ شَيْءٍ عَدَداً
« 2 » محاسبهء عمرش به فذلك انتها رسانيد .
بيت
اگر صد بمانى و گر صد هزار * به مرگ اندر آيد سرانجام كار
آرى كار دنيا همين است و سرانجام دولت چنين . هركرا بر سرير آسمان رفعت رسانيد عاقبت بر خاك مذلّت خوابانيد . هر چاشتى را شامى است و هر آغازى را انجامى . عاقل محبّت اين عجوز رعنا را بر دل مستولى نگرداند و بر عهد اين عروس بىوفا اعتماد نكند كه هرشب با يكى دست در آغوش دارد و هرروز حلقهء مهر ديگرى در گوش .
نظم
مجو درستى عهد از جهان بىبنياد * كه اين عجوز عروس هزار داماد است « 3 »
هامش
( 1 ) . سورة الرّعد 38 .
( 2 ) . سورة الجّن 28 .
( 3 ) . حاشيهء نسخهءدل برين گنبد گردنده منه كاين دولاب * آسيائى است كه بر خون عزيزان گذرد