و آن حضرت را اگرچه مفارقت فرزند ارجمند صعب بود و مباعدت از چنان دلبند به غايت دشوار مىنمود ، امّا چون عقلاى عالم از ضمير ملهم آن حضرت دقايق حكمت مىآموختند و آيين ثبات دل از اقوال و افعال آن جناب مىاندوختند آن حضرت عقل را كار فرموده در مقام
وَ اصْبِرْ وَ ما صَبْرُكَ إِلَّا بِاللَّهِ وَ لا تَحْزَنْ
« 1 » قدم تمكّن افشرده داشت و حكم قضا را گردن نهاده با تقدير ربّانى در ساخت و به تجهيز و تكفين شاهزاده اشارت فرمود و با خود گفت چون حكم مرگ جارى است بر وضيع و شريف و عالى و دون
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ
« 2 » و اين واقعه ، هيژدهم ماه شعبان « 3 » در مملكت روم به حوالى سورى حصار واقع شد .
نظم
بگذشت به هيژدهم ز ماه شعبان * سلطان جهانيان محمد سلطان
چون « نوّر قبره » كنى جمع به نام * تاريخ وفات گرددت جمله عيان
عمر شاهزاده بيست و نه سال بود و آن حضرت فرمود كه تابوت مشحون به رحمت رحمن لا يفوت را در محفّه نهاده الياس خواجه و دانه خواجه و دولت خواجه و ديگر امرا با دويست سوار دو اسبه به جانب اونيك بردند . مقرّر آنكه در اونيك نعش مغفور را نو ساخته و شاهزاده را در آنجا نهاده و يسل و اردو شاه به ولايت سلطانيه برند و در جوار مزار بزرگوار قيدار پيغمبر ( ع ) به امانت گذارند تا بعد از آن به سمرقند نقل كنند و باقى امرا با محفّه و تابوت خالى « 4 » در اونيك توقّف نمايند .
هامش
( 1 ) . سورة النّحل 127 .
( 2 ) . البقرة 156 .
( 3 ) . ظف : « دوشنبه هيژدهم شعبان سنهء خمس و ثمانمايه موافق قوى ئيل كه آفتاب در آخر درجهء حوت بود . . . »
( 4 ) . ظف : « تابوت خالى سر به مسمار كرده . » ( ج 2 ص 356 ) .