برو غلبه كرد و باز از سوار و پياده جمعى به او پيوستند و در اطراف و جوانب آن دو سپاه جنگجوى تندخوى در يكديگر آميخته به نوعى جنگ مىكردند كه حكايت جنگ بزرگ ايرانيان و تورانيان را منسوخ ساخت و افسانهء هفتخوان را در وادى نسيان انداخت . آيت
غُلِبَتِ الرُّومُ
« 1 » بر لشكرهاى آن مرز و بوم خوانده آمد . حضرت صاحبقران ، به جانب بلندى كه قيصر بر آن بود ، روان شد [ و اميرزاده شاهرخ ملازم موكب همايون و اميرزاده اميرانشاه با امراى برانغار ] « 2 » و اميرزاده سلطان حسين و امير سليمانشاه از جوانغار متوجه شدند و ايلدرم را با لشكر او شكارىوار در ميان گرفتند و قيصر از وقت طلوع
وَ الشَّمْسِ وَ ضُحاها
« 3 » تا هنگام
وَ اللَّيْلِ إِذا يَغْشى
« 4 » پاى ثبات و قرار فشرده داشت و رايت عناد و استبداد برافراشت .
نظم
چنين بود تا روز بيگاه گشت * ز شب دامن روز كوتاه گشت
و قيصر كه به لشكر موفور و حصانت حصار و بلاد مغرور بود و به آلت و عدّت بسيار استظهار آورده ، چون كثرت اعداد و وفور امداد و آثار جلادت و اطوار شجاعت سپاه منصور مشاهده كرد ، تركتاز غم و انديشه بر صحن ضمير او تاخت و رخسارهء اميد او تيره و چشم امل او را خيره ساخت و مجال ستيز و آويز بسته ديد و راه گريز گشاده يافت الفرار فى وقته ظفر برخواند و هنگام غروب آفتاب ، با دلى پر آتش و چشمى پرآب ، روى از رزم و قتال برتافت « 5 » و چون سيل كه از فراز به نشيب
هامش
( 1 ) . سورة الروم 2 .
( 2 ) . ك ندارد .
( 3 ) . سورة الشمس 1 .
( 4 ) . سورة الليل 1 .
( 5 ) . ظف : « هنگام غروب آفتاب عنان از معركه پيچيده از آن بالا فرود آمد و به ضرورت روى به فرار نهاد .
عساكر گردون مآثر كوچه داده بر ايشان تيرباران كردند و بسيارى را به خاك هلاك انداختند و ايلدرم بايزيد به هزار مشقت از ميان به در رفت . » ( ج 2 ص 313 ) .