بودند هريك صد مرد از جوانغار و برانغار و قول اختيار كرده روى به دشمن آوردند ] « 1 » و از برانغار اميرزاده اميرانشاه و اميرزاده شاهرخ و اميرزاده ابا بكر و امير سليمانشاه و ديگر امرا به مقابله و مقاتله درآمدند و از جوانغار سلطان محمود خان و اميرزاده خليل سلطان و امير جهانشاه و امير غياث الدين و امير توكل « 2 » و يادگار برلاس و شيخ ارسلان و تغلق خواجه برلاس و پير على سلدوز به جان بازى و سراندازى تيغ آختند [ و دست افراختند ] « 3 » و باقى لشكر منصور پشت به كوه جاى خود نگاه داشته و خيمه و خرگاه برافراشته فرود آمدند و چتر همايون بال اقبال بازكرده شهباز نصرت در پرواز آمد و در پيش لشكر جركنده از سنگ حصارى به قد آدمى برآوردند و لشكرها جيباپوش گروه گروه بل كوه كوه صفها آراسته در برابر ايستادند و از يمين و يسار به يك بار بر دشمن حمله كردند .
نظم
دو لشكر همچو كوه از جاى جنبيد * و زان هيبت زمين و كوه لرزيد
ز هر سو روى در رو بازخوردند * به كوشش بازوى كين بازكردند
به خونريزى روان شد تيردل دزد * دلى مىخست و جانى مىستد مزد
دهن در گوش مردان كرده سوفار * سخن مىگفت كاينك نوبت كار
سنان جاسوسى دلها نموده * زبانى داده و جانى ربوده
نى نازك نواى زار مىكرد * نواى او به دلها كار مىكرد
خدنگ از سينه دل مىكرد غارت * كمان مىكردش از ابرو اشارت
مبارز تشنهء شمشير مىگشت * به خونآشامى از خود سير مىگشت
جگرها كز بلا رك چاك مىشد * به گردون بانگ چاكا چاك مىشد
هامش
( 1 ) . اين مطلب در ظفرنامه نيامده .
( 2 ) . ظف : امير توكل يادگار .
( 3 ) . ك ندارد .