مفسدان ، از لشكر منصور روگردان شده متوجّه دمشق شد و دمشقيان او را به حرمت و آيين سلطنت درآورده مقدم او را مقدمهء ظفر پنداشتند و اركان دولت والى مصر ، فرج بن برقوق ، موافقت او را فرج بعد الشدة انگاشتند و الحق اهل شام را به وجود او استظهار تمام روى نمود و صبح اقبال از افق آمال برآمد .
مصرع
روز نشاط آمد و بگذشت شام غم
حضرت صاحبقران ، از وجوه مردم خراسان ، پادشاه بوران را به رسالت پيش والى مصر فرستاد و پيغام داد . مضمون آنكه عزم جزم ما « 1 » در كارها دانستهاند و همت عالى ما در قضايا شناخته و دامنگير مردان ناموس است .
مصرع
همه كار جهان ناموس و نام است
به كرات اتلمش را طلب كرديم و نفرستاديد و موجب آن شد كه بدين ديار آمديم .
نظم
ستيزه به جائى رساند سخن * كه ويران كند [ خانومان ] « 2 » كهن
و با اين همه اگر از عاقبت كار انديشيده و او را فرستاده قضيهء گذشته را تدارك نمايند و سكه و خطبه به نام و القاب ما بيارايند دربارهء خود نكويى كرده منّت بر اهالى مملكت نهاده باشند و با ما ابواب دوستى گشاده عرض و مال خود را نگاه داشته باشند و گرنه لشكر خونخوار دمار از اين ديار برآرد .
نظم
طريق مدارا و رسم ستيز * كز آن امن خيزد و زين رستخيز
نمودم به تو عقل را كار بند * و زين هردو ره آنچه خواهى پسند
هامش
( 1 ) . ف : ما را .
( 2 ) . ك : خانههاى كهن .