نسيان نهاده مملكت ناگرفته بخش مىكردند :
نظم
چنين گفت رستم خداوند رخش * به دشت آهوى ناگرفته مبخش
و مخالفان به غرور تمام روى به جنگ آوردند . امير قورمشى و تقماق كه پيشتر نايب امير چوپان بود و امير ايسن بوقا كه عم بكتوت بود و امير بوقاى ايلدورچى و چوپان از قبيلهء قراوناس .
مصرع
گردان نامجوى و دليران نامدار
هريك با چند قشون مرد آراسته آهنگ جنگ كردند . چون سلطان جلادت مخالفان ديد اولا فرمود كه شيخ على پسر امير ايرنجين را كه جوانى در غايت كمال بود كشتند و سر او بر نيزه كرده فرياد برمىآوردند .
نظم
كه هر كاو بود دشمن شهريار * بدينگونه بيند سرانجام كار
امير ايرنجين چون واقف شد بيم بود كه از اندوه پسر روح از بدن او مفارقت كند . « 1 » باوجود پيرى شمشير كشيده بهسان آتش خروشان و مانند بحر از باد دمان شد . از جوانب و اطراف حملههاى تند كرد . از غبار مراكب ، روز روشن بهسان شب تار شد و چشمهء خورشيد در ظلمت گرد نهان گشت . دو لشكر از يك در خانه ، خويش و پيوند يكديگر ، تيغ درهم نهاده بسيار به قتل آمدند . امير ايرنجين بسى از سپاه سلطان را هلاك ساخت و خاتونش شهزاده كيجك « 1 » تيغ كشيده از پس پشت او درآمد و بهسان
هامش
( 1 ) . ذيل جامع التواريخ چاپ بيانى : كنجك ( ص 102 ) . در كتاب « تحرير تاريخ و صاف » هم آمده است : « در سپاه دشمن كنجك دختر سلطان احمد با شوهرش ايرنجين در قلب ايستاد . » ص 369