تحمل حكومت او نه و اتفاق نمودند كه هرگاه فرصت يابند قصد او كنند . در اين حال پادشاه عازم سلطانيه شده ، امير چوپان به گرجستان رفت و پسر خود حسن را بر سر يورت تعيين نموده خود با سوارى چند متوجه گوگچه تنگيز شد . امرا كه هم عهد بودند مستعد كار شده در عقب او رفتند . يكى امير چوپان را خبر داد . باور نمىكرد .
جمعى را جهت تحقيق فرستاد . امرا آن جمع را گرفته قتل كردند و به تعجيل از عقب چوپان راندند . ملك ناصر الدين غورى كه امير چوپان او را حكومت كرمان داده بود گفت امير را غافل نمىبايد بود . چوپان را معقول نمود و به سوى پسر خود حسن رفت .
امرا نيمشب به يورت او رسيدند . چندانكه جستند نيافتند . نوكران و متعلقان او را اكثر به قتل آورده يورت را غارت كردند . روز ديگر در قفاى امير رفتند . چوپان آگاه شده مستعد حرب بود . از طرفين صفها كشيده جنگى شد كه در هيچ تاريخ نشان ندادهاند .
نظم
بيابان چو درياى خون شد درست * تو گفتى كه روى زمين لاله رست
بعد از كشش و كوشش بسيار چون مردم امرا زياده بودند امير چوپان و پسرش حسن بر طريق الفرار مما لا يطاق بيرون رفته قريب عصر به مرغزارى رسيد و جمعى برهاى كباب مىكردند و امير و پسرش در آن روز از صبح تا بعد از پيشين به جنگ مشغول گشته چيزى نخورده بودند . آن مردم مردمى كرده و امير التفات ننموده براند و قورمشى از غبن پشت دست كنده جمعى را در عقب فرستاد و آن جمع به آن موضع رسيده به خوردن كباب مشغول شدند و چوپان خلاص يافت .
نظم
كسى را كه يزدان نگهبان بود * چه باك ار جهان دشمن جان بود