مردان مرد حملهها آورد . پسر امير قورمشى ، عبد الرحمن ، نيز جنگهاى مردانه كرد و نزديك بود كه لشكر سلطان شكسته شود و اگر لطف حق تعالى يارى ننمودى و آنچه مخالفان را در خاطر بودى به ظهور آمدى از ملك ايران نامى بيش باقى نماندى . در اين حال ، سلطان به نفس شريف حمله كرد و تيغ كشيده متوكلانه سمند براقاندام را چون سمندر در ميان شعلههاى آتش محاربه و چون نهنگ در غمرات موج دريا انداخت .
نظم
برقى گرفته در كف و ابرى به پيش روى * ماهى نهاده بر سر و چرخى به زير ران
چون امرا و سران سپاه ديدند كه پادشاه عزم رزم فرمود جمله به يك بار حمله كردند و شيردلان كالليوث الهائلة و السيول السائلة بر مخالفان زدند . شمشير چون رعد و برق « 1 » رخشان و آتشفشان گشت و تير از كمان چون ژاله و باران روان شد .
نظم
تيغها در مغزها كرده مقر همچون خرد * تيرها در شخصها گشته روان همچون روان
حلقهء بند اجل در پاى غداران ركاب * رشتهء دام فنا در دست مكاران عنان
تير فضا و قدر به امضاء تير و خنجر ايشان قرين بود و تيغ و سنان با روح و روان همنشين و از مهب
وَ اللَّهُ يُؤَيِّدُ بِنَصْرِهِ مَنْ يَشاءُ
« 2 » نسيم عنايت وزيد و بر موافقت دولت سلطان ابو سعيد بادى برخاست كه چشمهاى مخالفان كور گرديد .
نظم
يكى باد برخاست زان كوهسار * بزد بر رخ دشمن شهريار
هامش
( 1 ) . س : درخشان
( 2 ) . آل عمران 3