الابصار لمعهء عالمافروز
نُورٌ عَلى نُورٍ
« 1 » وضوح و ظهور پذيرد .
مصرع
اول بود مقام كلام و دوم كتاب
و چون امر ظهور و اظهار كه منوط و مربوط است به شعور و اشعار
مصرع
بىسخن بىسخن ميسر نيست
نظم
خط هر انديشه كه پيوستهاند * بر پر مرغان سخن بستهاند
بىسخن آوازهء عالم نبود * اين همه گفتند و سخن كم نبود
ناشران غرر منثور پايهء نثر را از نثره « 2 » گذرانيده صيت طنطنهء ان من البيان لسحرا در گنبد سپهر انداخته و ناظمان در منظوم رتبهء شعر به شعرى « 3 » رسانيده و لواء اعتلاء ان من الشعر لحكمة بر ذروهء عرش افتخار برافراختهاند .
نظم
بلبل عرشند سخنپروران * باز چه مانند به اين ديگران
و سخنوران به عبارات دلاويز و هنرپروران به استعارات سحرانگيز در تدوين مؤلفات و تزيين مصنفات آثار يد بيضا نمودهاند و ابواب امتنان بر ارباب معانى و بيان گشوده لطافت عبارت به جائى رسانيدهاند
مصرع
كه قوت بشرى عاجز است از ادراكش
و مهارت كتابت به آنجا انجاميده
هامش
( 1 ) . سورة النور 25
( 2 ) . نثره معانى مختلف دارد و از آن جمله است « نام دو ستاره از منازل قمر » ( منتهى الارب )
( 3 ) . ستاره بسيار روشنى كه در آخر تابستان اول شب بر آسمان نمايان مىگردد و آن را شعراى يمانى نيز گويند در مقابل شعراى شامى كه نورش كمتر است .