گونهگونه چهره گشايد و گاه چون رياحين بساتين در هر سرزمين ، به رنگ ديگر برآيد و فوايد سخن در سلك انتظام به تعدد اقسام سرانجام يابد و نور ظهور او در هر روزن به فروغ ديگر تابد . چه سخن يا مطبوع باشد يا مصنوع و هريك را انواع بدايع باشد كه مناسب صنايع آيد و ملايم طبايع نمايد و به موجب
وَ لِكُلٍّ وِجْهَةٌ هُوَ مُوَلِّيها
« 1 » قبلهء هر طايفه سويى باشد و محراب هر جماعت طاق ابرويى . بعضى بناى سخن بر ترصيع و تجنيس نهند و چهرهء كلام را به آن زيور آرايش دهند و ميدان سخن را كه عرصهء وسيع بايد به چندين خطوهء معدود بازآيد و كميت مطلق العنان بيان را مجال جولان نماند و چابكسوار مضمار گفتار بىاختيار فروماند .
مصرع
درين ميدان ندارد شهسوار خامه جولانى
و جمعى سخن عذب و حديث رطب مىسازند و معانى خوب در الفاظ مرغوب مىپردازند .
مصرع
مانند شكرى كه چكد « 2 » از نى قلم
و طايفهاى گرد سخن مطبوع طوفى نمايند و مؤلف خويش را به صنايع مختلف آرايند .
مصرع
وين بد نبود اگر همه نيك آيد
و گروه انبوه رقم اختيار بر سخن لطيف آبدار كشند نه در رقت لفظ و نه در دقت معنى كوشند . گاه در پى مطبوع روند و گاه رعايت مصنوع كنند . گاه درين شيوه شروعى و گاه درين شيمه و لوعى . از هر نسيمى شميمى و از هر تويى بوبى . تا آب روى سخن در پاى صنعت نريزد و حديث چون در آبدار با خس و خاشاك نياميزد .
هامش
( 1 ) . البقرة 147
( 2 ) . ف ، ك : چكيد