تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مسخر البلاد ( تاريخ شيبانيان ) ( فارسى ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤
محمد خان شيبانى را از دور مشاهده نمودند بىتوقف متوجه محاربه شدند . و محمد خان شيبانى كس فرستاده امراى مغول را اعلام فرمود كه نه ما را به شما سر نزاع است و نه با مردم جغتاى ميل اجتماع ، به خاطر چنان رسيد كه با سلطان محمود خان مجددا صلح نموده ، عقد اخوت درميان آريم . ( نظم : )
بگيريم آيين صلح و صلاح * كه در صلح باشد اميد نجاح نه نيكو بود جنگ كردن به غير * بود صلح نيكو كه الصُّلْحُ خَيْرٌ « 1 »
امراى مغول [ از ] اين بشارت به انواع فيروزى اميدوار شدند ، چه ايشان را توهمى كه بود به واسطهء اتفاق محمد خان شيبانى بود . چون رشتهء اتفاق محمد خان شيبانى از پادشاهان جغتاى گسسته يافتند ، مبتهج و مسرور به خدمت شيبانى شتافتند ( 22 الف ) و زمين عبوديت بوسيده ، آن جناب را به اكرام و اعزاز تمام به جانب تاشكند بردند . چون نواحى تاشكند مضرب خيام دولت روزافزون شد ، قاصدى نزد سلطان محمود خان ارسال داشته ابواب مصالحه گشوده ، فرمود : ( نظم : )
مرا با « 2 » تو ديگر سر جنگ نيست * در اين گفتنم مكر و نيرنگ نيست كنون با تو آريم سر آشتى * از آن روى كوبم در آشتى 46
و سلطان محمود خان نيز به طوع و رغبت ملتمس او را كه صلاح دو جهان را شامل بود تلقى به قبول نموده به استقبال شتافت و به تجديد عقد برادرى به مشافهه مستحكم گردانيدند . و چون اين خبر به مسامع سلطان احمد ميرزا رسيد ، از غايت توهم چارهء كار منحصر در فرار ديد . ( بيت : )
بعد از آن طاقت قرار نماند * چارهء كار جز فرار نماند 47
هامش
( 1 ) . س :بگويم آيين صلح صلاح * كه صلح باشد كه به انجاح نه نيكو بود صلح كردن به غير * بود صلح نيكو كه « الصّلح خير »براى شعر نك : شيبانىنامه ، ص 31 . ( 2 ) . س : « با » مكرر .