بيا كه مهچهء اقبال پادشاه رسيد
346
پاك شد آن خطه از شرّ و فساد
54
پس از فوت شاهنشه تختگير
6
پيوست به چرخ گرد لشكر
93
تا بسى شاهزاده بسته كمر
55
تاج شاهى بر آسمان انداخت
27
تا چند عبيد از پى تالان باشى
25
تا دو تاريخ بحر فوت شد
342
تعالى الله زهى شاه مكرم
182
تعالى زهى شاه سخندان
123
تن دشمنان خاك شد زير نعل
360
تو مگر ديده صفت بگذرى از خودبينى
25
جز آستان توام در جهان پناهى نيست
56 ، 327
جهانبان چو ماند از جهان پا برون
6
جهان را نباشد ز خسرو گذر
6
جهان فنا طرفه كاشانه است
204
چراغى را كه ايزد برفروزد
78
چشم داريم از آن ماه سعادت پرتو
27
چنان برف باريد آغاز ماند
22
چنان جيش سرما كند دست مرد
298
چنين داد فرمان شه كامكار
305
چو از لشكر دشمن كينهخواه
300
چو بار دگر شاه خسرونشان
199
چو بر حكم فرماندهء روزگار
312
چو بر دشمن فتاد آنجا هزيمت
17
چو در ملك قادر بود پادشاه
60
چو دشمن فراوان ، لشكر كم است
48
چو سر برزند از ميانه نزاع
49
چو شد بلخ در زير فرمان او
286
چو قصد اهل وفا مىكنى به قول حسود
31
چو گشت از هر طرف لشكر مهيّا
23
چو لشكر ز شه روىگردان بود
8
چو مردان به خدمت كمر بسته بود
12
چو ميدان شود صولت شير نر
33
چون آن شيردل سوى ميدان رسيد
94
چون خان جهانگير سكندر مصاف
110
چون دو روز است دولت هر قوم
7
چه قصد دوست مىكنى به قول حسود
319
حامى ملت مسلمانى
222
حبيبى كه محبوب خاص خداست
1
خان اعظم كه قدم زد به سراپردهء شاه
28
خدايى كه بنياد هستى ازوست
1
خروشيدن ناى مخبر نهاد
316
خصم او را بين كه از خود بينيش
25
در آن شب به فرمودهء شهريار
322
در آن ميدان سنان آتشانگيز
84
در ايام آن شاه با دين و داد
206
در اين غمخانه زان در پيچوتابم
25
درخشيد اخترى از برج شاهى
221
درخشيدن ماه چندان بود
50
دردا كه نقيب حضرت خان زمان
335
در وقوف از قرائت قرآن
19
درگيرد سپاه شعله تيغ
84
دگر روز كين شاهگردون جناب
361
دليران رومى ز طرف حصار
245
دم ناى برشد برين سبز كاخ
109
دولت عطائىست از كردگار
13
دو لشكر از دو جانب همچون دريا
180
دو لشكر به هم در خروش آمدند
276
دو لشكر روبهرو صف بركشيدند
84
دو لشكر نگويم ، دو بحر عميق
39
ديگر روز شاه انجم سپاه
357
ذكر ذات ملكى صفات ايشان
12
رخنهگر ملك سرافكنده به
320
رسيد از ره آن شاه انجم سپاه
21
روان شد ز هر جانبى لشكرى
275