3 . اشعار
آنچه اسباب نعمت دنياست
59
آن را كه خدا نگاه دارد
30
آن را كه ز پيل رخ گردانيد
324
آن غنچهء باغ آفرينش
11
آوازهء جلالش بر آسمان رسيده
183
از بس كه ز حد گذشت سرما
21
از شعله شمع هر سنانى
93
از يك سوى فوجى ز سلطان
299
اگر ترك را مژده غارت دهند
47
اگر تيغ عالم بجنبد ز جاى
20
اگر نوروز عالم رفت بر باد
346
اميد عفو بود از تو صد خطا كرده
37
اى رافضيان هلاك خواهم كردن
26
اينبار برنيامد
62
بجنبيد چون كوه لشكر ز جاى
23
به حمد الله كه از شر هرى حق
26
به حمد الله كه بازم ديده روشن شد به ديدارت
28
بد مىكنى و نيك طمع مىدارى
31
برآمد از دهان شب چنان صبح
14
برآمد ز خرگه مه كامران
30
برآمد ز هر جانب آواز كوس
338
برانگيخت لشكر به آيين و ساز
303
بر سينهء خويشتن مزن سنگ
283
بسيار دويدند و به كامى نرسيدند
8
بعد از آن طاقت قرار نماند
34
بعون خداوند كون [ و ] مكان
50
بفرمود بارى دگر شهريار
337
بگيريم آيين صلح و صلاح
34
بود دايم درين سراى غرور
10
به اطراف و اكناف جهان فرمان فرستاد
345
به پشتى قلعه چه سازى درنگ
351
به درگاه خان بهر عزّ و شرف
46
به صورت گرچه خاقان زمان بود
202
به فيروزى آن خسرو كامكار
58
به كوشش گره ميان بسته تنگ
304
به گردش يكى خندق پرشكوه
307
به نام نكو گر بميرم رواست
325
به نزد كسى گويد آتش به هست
321
به وصل تو باد صبا مژده داد
27
به هر سو سر سرورى نامجوى
237
به هم چون دو لشكر برآميختند
234
به مردانگى هر يكى رستمى
109