ذكر دوست محمد سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن ابو الخير خان
و او پادشاهى بود درويش نهاد ، فرخندهنژاد و حليم و كمآزار و به تمكين و باوقار . و جانى بيگ سلطان نسبت با ساير فرزندان عنايت و التفات به او بيشتر داشت . تا در اين اثنا نداى ارجعى « 1 » شنوده ، از وحشتآباد دنيا به سراى آخرت شتافت . و او را يك دختر بود : رابعه سلطان خانم كه تتق سلطان حصارى در عقد « 2 » خود داشت و هاشم سلطان از وى تولد يافت « 3 » .
اما پاينده محمد سلطان و اسفنديار سلطان و شاه محمد سلطان و جان محمد سلطان و نور محمد سلطان روزى چند در قيد حيات بودند ، بعضى در زمان « 4 » پدر بزرگوار و چندى بعد از فوت آن شهريار به رحمت ايزدى پيوستند . و چون احوال « 5 » ايشان معلوم اين كمينه زياده بر اين نبود و خلف نيز نداشتند ، لاجرم قلم مشكين رقم به ذكر ديگر اولاد جانى بيگ افتاد .
ذكر گستن قرا سلطان بن جانى بيگ سلطان بن خوجوغم سلطان بن خان بزرگ ابو الخير خان و مجمل بيان حال « 6 » و فرزندان سلطان سلطنتنشان ( 105 الف )
گستن قرا سلطان پادشاهى بود ذى شوكت و رستم شجاعت . و پدرش جانى بيگ سلطان به تاريخ روز پنجشنبه بيست و يكم ماه رمضان سنهء اثنى و ثلاثين و تسعمائة ممالك بلخ را از قبضهء تصرف محمد زمان ميرزا استخلاص نمود ، به ايالت آن ولايت سرفراز ساخت و او در آن مملكت تا آخر عمر لواى حكومت برافراشت . و بعد از فوت عبيد الله خان به تاريخ ماه ربيع الثانى سنهء ثمان و اربعين و تسعمائة به بلدهء بخارا رفته ، مغول خانيم را در عقد نكاح خويش منتظم ساخت و عنان معاودت به صوب بلخ برتافت و در ماه رجب همين سال به دماغ آن خسرو پسنديده خصال پريشانى راه يافت . بعد از آنكه مدت هژده سال و ده ماه از ايّام
هامش
( 1 ) . س : « ارجعى » ندارد ، از نسخه « ت » افزوده شد .
( 2 ) . ت : عقد نكاح .
( 3 ) . ت : فرمود .
( 4 ) . س : زمان اندك .
( 5 ) . س : « احوال » ندارد ، از نسخهء « ت » افزوده شد .
( 6 ) . خان .