هفتاد و يك
قربانت شوم ! در اين هفته مختصر تعليقه از سركار عالى وصول يافت . معلوم مىشود عريضهء مفصّل اين مهجور كه در لفّ آن صورت حساب بوده ، هنوز و اصل نبوده است كه به آن مختصر نگارش رفته شود . صورت حساب را البتّه به دقّت ملاحظه فرمودهايد . صورت بروات درست خاطرم نيست . ثبت خود شما صحيح است . اگر مطابق آنچه اين مهجور نوشته است ثبت فرمودهايد ، هيچ ، و الّا مرقوم فرماييد كه از چه قرار است يك برات پانزده تومان حواله به ميرزا عبد الرّحيم گويا در حساب نيآمده . در حساب قبل بايد آورده باشيم . نمىدانم چهطور شده است ، كه از قلم افتاده است ، با اين كه به عوض وجه ديگرى كه داده شده است ، منظور شده است ، نمىدانم .
در باب رسيدگى به خانهها هم مشروحا خرابى حاصلهء آنجاها را بهواسطهء بارندگى عرض كردهام . عالىشأن شاطر محمّد على دو تومان حواله گرفتند . مىسپارم جواب تعليقهء سركار را هم بفرستد .
مرقوم فرموده بوديد نيمچكمهء نور چشم عزيزم موچول خان كوچك بوده .
ان شاء اللّه يك زوج بزرگتر تحصيل كرده ، مىفرستم . او را از جانب همگى ديده بوس فرماييد . عالىجاه نور چشم ميرزا عبد اللّه از صدمهء وارده به پاى خود شرحى نوشته بود . فوق النّهايه متألّم شدم .
عالىجاه مشهدى حاجى آقا دو سه روز قبل آمده ، مخلص را ملاقات نموده ، از بلافايده بودن نوكرى خود شرح و بسط مىداد . بدتر از همه اسباب دكّان خود را قبل