هفتاد
قربانت شوم ! اتّفاقا دو سه هفته است كه از ارسال عرايض محروم گرديدهام .
جهت كثرت كارهاى دفترى بوده است . ادارهء سفارتى اين اوقات وسيع و كارها بيش از بيش است . قريب دو ماه هم سركار ميرزا شيخ على خان بهواسطهء ناخوشى سخت شديد در شرف هلاكت بودند ، در دفتر نمىآمدند . كارهاى ايشان هم تماما راجع به بنده بوده است . لكن حال به حمد اللّه بهبودى حاصل فرمودهاند و امروز دو روز است يك ساعتى قبل از ظهر به دفتر آمده ، مراجعت به خانه نمودهاند .
بارى سابقا در باب اجارهخانهء جديد اشاره شده بود و عرض كرده بودم رييس بانك مىآيد و براى او مىخواهند . بعد از آمدن معلوم شد رييس بانك نيست و دو نفر از صاحبان محترم انگليسىاند كه براى سياحت و گردش و تحصيل بعضى اطّلاعات آمدهاند . چندى در اينجا متوقّفند و بعد خواهند رفت . سركار چرچيل صاحب ، قبل از ورود ايشان ، گفتوگوى اجارهء آنجا را فرمودند و خيلى ساعى اجاره بودند كه ماهى پانزده تومان اجاره كنند . به هزار گفتوگو با وساطت قونسول صاحب عاقبت به ماهى بيست تومان اجاره كردند و اختيار فسخ هم در عرض مدّت شش ماه كه زمان اجاره است با مستأجر باشد ، لكن بدين شرط كه هر وقت خواستند فسخ اجاره كنند و اين اراده قبل از انقضاى زمان اجاره باشد ، يك ماه وجه اجاره علاوه بدهند . محض اطّلاع عرض شد و اين اجاره محض اين بود كه در زمستان اين خانه مدّتى بىاجاره نماند و نيز بر خلاف ميل سركار چرچيل صاحب رفتار نشود .
اين مطلب را هم به سركار عرض كنم كه هفده شبانهروز متواليا در تهران به نحوى