شصت و نه
قربانت شوم ! تعليقهء مطاعهء مورّخهء 24 ربيع الاوّل شرف وصول ارزانى داشت . از محضر سلامتى وجود مسعود آن محبوب جان فوق النّهايه متهيّج و مسرور گرديدم .
بهعلاوه منتها مرتبه مسرّت حاصل شد از اينكه قاطرها مطبوع طبع شريف واقع گرديد . صورت مخارج آنها را با اسباب و اشيائى كه خواسته بوديد ، معمول قبل ، مصحوب پست فرستادم . بعضى جزئى اسباب كه در اين آخرى خواسته بوديد ، باقى ماند . ان شاء اللّه همين چند روزه ارسال خواهم داشت .
در باب اجارهخانهء جديد عجالتا مستشار سفارت عثمانى ساكن است . چند نفر از رؤساى فرنگى هم اين اوقات وارد مىشوند . اميد است به يكى از آنها كنترات داده شود . عثمانىها خيلى خسيس و [ به ] تقلّب مخارج گذران مىكنند . مستشار مشار اليه گفته است اينجا براى من بزرگ است و در صدد تحصيل خانه كوچك هستند .
در خصوص قلمهء انار مرقوم فرموده بوديد ، نهال آن رسم نيست نقل و انتقال شود . قلمهء انار در روز آخر سال مرحمت فرموده ارسال مىداريد . درصورت اشكال اين مطلب البتّه به اسهل آن پرداختن به اصلح است . ان شاء اللّه در موقع آن از نظر مبارك محو نخواهد شد .
از مشهدى حاجى آقا مستفسر شده بوديد . مشار اليه از طرف مقرّب الخاقان موسيو كتابچى در وزارت مازندران به خدمت گمركى منصوب شده است و حالا چندى در آنجا است . در سيزده چهارده روز قبل از آنجا كاغذى به جناب آقا ميرزا آقا نوشته بود . ضمنا نگاشته بود كاغذى لفّا به عنوان آقاى ميرزا حسن خان