تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩

شصت و هشت

محبوب جان من ! چون هفتهء گذشته بعد از دو روز پست مقرّرهء تعليقهء سركار عالى رسيد ، بدين جهت به عرض عريضه موفّق نشدم . دو روز قبل جلودار قاطرها وقت ناهار ، كه بنده در سفارت نبودم ، تعليقهء سركارى را با ورقهء تعرفهء خود داده بود به قاپوچى سفارت . پس [ از ] مراجعت از ناهار مطالبه و زيارت نمودم . لكن خود او را نديدم . هيچ توقّف ننموده ، مراجعت كرده بود . لكن روز گذشته كه از خانهء جديد به بازار مىرفتم ، در خيابان دو سه قاطر و دو نفر سركارى ديدم ، حدسا فهميدم كه كربلايى حسين و كريم ، گماشتگان عالى ، هستند . آن‌ها را طلبيدم ، معلوم شد حدس مخلص صحيح بوده است . سيب‌زمينى براى كمينتر صاحب تلگرافچى مىبردند . از چه‌گونگى حالات و فرمايشات سركار عالى مستفسر شدم . بعضى از اشياء اراده داشتند ابتياع نمايند كه به هيچ‌وجه سركار اشاره نفرموده بوديد . سردارى براى خود و زنگ و جل و غيره و غيره براى قاطرها مىخواستند . به آن‌ها سپردم صبح زود بيآيند در خانه ، كه آن‌چه منتظر شديم نيآمدند . اسباب باقىمانده را هم روز گذشته ابتياع نمودم و هم‌چنين دو زوج دست‌كش خريده شد . نيم‌چكمهء بچّگانه ، هم مخلص و هم جناب آقا ميرزا آقا سپردم كه جست‌وجو كنند ، بل‌كه ان شاء اللّه پيدا شده با ساير اسباب‌ها در جعبه گذارده ، مىسپارم به كربلايى حسين جلودار كه هم‌راه بيآورد . در خصوص سيب‌زمينى و بوقلمون مرقوم فرموده بوديد . سيب‌زمينى در تهران فراوان است . نمىتوان جنس تجارتى قرار داد . اگر قدرى نمونه بود ، به ناظر جناب وزير مختار و صاحب‌منصبان سفارت مىنمودم ، بد نبود . بوقلمون هم سر طويلهء وسيع با فضا مىخواهد . اگر داشتيم ، خيلى خوب بود . خود مهجور هم كرارا مايل