تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 196

مساهمون:

ص١٩٦
مشهدى حاجى آقا حساب كردند شش تومانى الى هفت تومان كرايهء مال و مخارج راه معيّن كرده كه سه تومان يا چهار تومان كرايهء يك مال كجاوه و سه تومان هم خرج راه ، پنج تومان هم قرار شد به شاطر محمّد على براى كمك تعميرات داده شود . مخلص اراده داشت چهار تومان بدهد ، والده اصرار زياد داشتند كه شش تومان داده شود . مشهدى حاجى آقا گفت كه پنج تومان بدهيد . بارى روز گذشته پنج تومان براى شاطر محمّد على و پنج تومان هم براى پيش كرايهء مكارى و مخارج راه والده فرستادم كه بقيّهء كرايه را در كاشان دريافت نمايند . مشهدى حاجى آقا با والده كمال تغيّر و تشدّد را با آدم مخلص اظهار كرده بودند كه : « چرا پول كم فرستاده‌اند ؟ من اگر پنجاه تومان هم بخواهم ، بايد بلاتأمّل بدهند . » كليد درب اتاق اسباب را هم همان شب به ايشان دادم كه اسباب خودشان را در اتاق بگذارند . اتاق را هم جاروب نموده ، پاك كنند ، زيراكه چند روز قبل كه براى باد دادن فرش‌ها و مخدّه‌ها درب اتاق را گشودم ، خورجين كهنه زير هيزم‌هاى اتاق درآورديم كه تا آن وقت ديده نشده بود . پنبهء اين خورجين كهنه را از هم اوراق كرده و پشم‌هاى پوسيدهء مملو از پنبه بيرون آورديم . لكن للّه الحمد به فرش‌ها سرايت نكرده بودند . آن شب والده مىفرمودند فرش‌ها را هم خراب كرده و حال آن‌كه مخلص مرتّب ملاحظه نموده و ضررى مشاهده نكرده . بارى مشهدى حاجى آقا نيز درآمدن والده به كاشان خيلى به سركار گذشت و خدمت نموده ، استحقاق اين را دارد كه يك اظهار مرحمت‌آميز فوق‌العاده به او بفرماييد . ولى خدا كند كه از تشريف آوردن والده در داخلهء سركار ، احداث بعضى گفت‌وگوها و اغتشاش حواس سركار فراهم نيآيد . ولى چاره چيست ؟ ايشان هم مادرند . بايد عمل همه نوع حالات ايشان را كرد . خانم‌ها هم بايد اطاعت اوامر و نواهى ايشان را بنمايند . از نورچشمى ميرزا عبد اللّه خيلى شكايت دارند . جميع اين مفارقت‌ها و بدرفتارى متصوّره از سركار را نسبت به ايشان و مشهدى حاجى آقا از تفتين و فتنه‌جويى ميرزا عبد اللّه مىدانند ، نه سوءرفتار خودشان . بر مخلص واضح است كه سركار عالى خود محقّق امور هستيد . گوش خود را به كسى نمىسپاريد ، على الخصوص به مثل ميرزا عبد اللّه جوانى ؛ من‌بعد هم همين‌طور خواهد بود . به نور چشم مشار اليه نوشتم در پاس مراتب درستى و صداقت ، پيش از پيش مراقب باشد كه مبادا حرفى احداث شود . شايد چنين تصوّر مىكنند كه اين مهجور با