پنجاه و هفت
محبوب جان من ! در اين هفته تعليقه از آن محبوب جان ، وصول نيافت ، ان شاء اللّه به جز كثرت مشغله مانعى نبوده . سابقا شرحى از امورات اين و لا عرض كرده بودم . مگر يك فقره كه خانهء شهر بوده باشد . سابقا در خانهء مزبوره رفته بودم و پس از مشاهدهء تعميرات لازم آنجا و قرارداد با شاطر محمّد على ، بنّا فرستادم كه به تعميرات آنجا اقدام نمايد . روز گذشته معلوم شد ابدا اقدامى نكردهاند . شاطر مشار اليه مىگويد :
« من تنخواهى ندارم كه تعمير كنم . ده پانزده تومان به من قرض دهيد يا به سركار خان بنويسيد اجازه دهند شما از طرف ايشان تعمير نماييد . »
سقف بالاخانه بهواسطهء سستى پى خانههاى موش متعدّد قدرى نشست كرده ، ديوار مطبخ هم شكاف برداشته كه بيم خطر است . حوضها و صحن حياط و راه آب دالان و غيره و غيره تعمير لازم دارد ، حال آنچه دستورالعمل مىدهيد از آن قرار معمول خواهد شد . رييس بانك هم رفت . آن خانه هم بعضى تعميرات لازم دارد ، از جمله حوض آن است كه در زمستان از كثرت برودت خرد شده ، سپردهام بنّا بيآيد و مشغول تعمير شود . هنوز مستأجرى پيدا نشده . شخص فرنگى كه الآن در اصفهان است ، گفته است پس از مراجعت اينجا را اجاره خواهم كرد . جناب آقا ميرزا آقا را موقّتا در خانه نشاندهام تا مستأجر خوبى پيدا شود .
روز گذشته خدمت محترمه والده مشرّف شدم . پانزده قران اجرت تفنگ را به ايشان داده ، قبض گرفتم . حال ايشان خوب نبود . چند روز است تب دارند . از اينكه مقرّر است در هذه السّنه سركار عالى در كاشان بمانيد ، زياده از حدّ پريشان و پشيمان