تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 195

مساهمون:

ص١٩٥

پنجاه و شش

محبوب جان من ! سه چهار روز قبل مصحوب غلام سفارت به ارسال عريضه تصديع افزا گرديدم . امروز هم كه پست مقرّرهء ايران عازم است ، بدين مختصر مزاحم افزا مىشود كه سه شب قبل را مخلص به شهر رفته ، بعد از افطار والدهء محترمه فرستادند كه در منزل ايشان رفته ، غليانى كشيده مراجعت نمايد . پس از رفتن مشهدى حاجى آقا ، تشريفاتى به عمل آورده ، شاطر محمّد على هم با اخوى كوچك خود در آن‌جا بودند . در خصوص وصول مراسلهء شما به والده و اظهار در اين كه نور چشم عزيزم ميرزا حسن خان بونه مىكند و به سركار هم كسالت مزاج عارض شده و همه را براى پرستارى از اصفهان طلبيده‌اند ، صحبت به ميان آمد . والده فرمودند : « من ديگر تاب ماندن در تهران را ندارم و هر طورى هست به كاشان خواهم رفت . » در اين باب خيلى گفت‌وگو شد و عاقبت مشهدى حاجى آقا ، به ملاحظهء كسالت عارضهء سركار و ناخوشى ميرزا حسن خان ، راضى شد بر اين‌كه والده را ممانعتى ننموده ، بگذارد عزيمت نمايند و قرار شد شاطر محمّد على هم به جهت محرميّت با ايشان به كاشان آمده ، مراجعت نمايد . مكارى هم ديده‌اند كه فردا يك‌شنبه 18 رمضان است روانه شوند ، ولى معلوم شد پيش‌كارى ديده‌اند . مخلص فضولى كرده ، از مخارج راه سؤال كردم ، فورا والده فرمودند : « اختيار با شما است ، مخارج ما را شما بدهيد ! من از خود چيزى ندارم . مگر سه تومانى كه آن را هم مىخواهم سوغات گرفته با خود ببرم . يك زوج كجاوه هم بيش‌تر لازم نداريم . اسباب هم نمىبريم ، زيراكه در كاشان اسباب ، لازم نيست . »
مراسلات طهران ( فارسى ) — صفحة 195 | منصوره اتحاديه (نظام مافی) / ميرزا حسين خان مبصر السلطنه