بدگويى و شكايت از گرانى بنمايند . از قضا يكى از حرمهاى شاه سوار كالسكه شده با جمعيت زايد عازم دولتآباد شد . آن زنها به گمان اينكه اين كالسكهء شاه است جلو گرفتند و فحش و نفرين به شاه كردند و كالسكه را به ضرب سنگ شكستند . چند [ نفر ] از پليس كه براى ممانعت جلو آمدند ، آنها را نيز زدند . يكى از آنها را به حدى زدندش كه در حالت مرگ است .
جمعى را از طهران گفتند اخراج بلد نمايند . زيرا كه مشغول فساد براى صدراعظم بودند . از آن جمله ميرزا سيد على خان وقار الملك است كه از جملهء روزنامهنويسهاى شاه است و هر روز كاغذهاى مردم را كه بر ضد صدراعظم بود به شاه مىرسانيد . لهذا حكم شد كه از شهر اخراجش نمايند .
در بيست و سوم جمادى الثانيه ، تلگرافى از عين الدوله حاكم عربستان [ خوزستان ] به شاه رسيد كه بعضى طوايف رعاياى عثمانى در سر عربستان و بصره جاى داشتند از خاك خود تجاوز كرده به خاك ايران آمده بعضى نقاط را تصرف كرده براى خود زراعت كردهاند .
غرور صدراعظم زياد شده و در دربار الفاظ بزرگ مىزند و به كسى كه مىخواهد بگويد به تو محبت مىكنم مىگويد التفات مىكنم و اين اصطلاح در طهران مخصوص شاه است . صدراعظم هرچه بكند باز خوب است و به يك اندازه سد خرابيهاى مملكت است و غير از او كسى ديگر نيست كه به داد مردم برسد . اگر او نباشد تركها شاه و دولت را مىخورند . مردم به يك اندازه هم صدراعظم را دوست دارند و هم مىترسند . دعاى او و شاه هر دو بر مردم واجب است . به نقد بهتر از اين صدراعظم يافت نمىشود .
قدغن وكيل الملك از نيامدن به خلوت مىگويند اين است كه او با جمعى همقسم بر ضد شاه و صدراعظم شده و قرآن مجيد را مهر كردهاند . پس از عزل وكيل الملك از كاغذخوانى شاه ، جمعى كاغذخوانى مىنمايند : وكيل الدوله و پسرش دبير السلطان ، وزير همايون ، آصف السلطنه ، نديم السلطان ، صديق .
به جهت افتضاحى كه علاء الدوله در سارى سر ملا اسد اللّه مجتهد آورده ، در جمادى الثانيه ، در مازندران شورش سخت بر ضدّ حكومت مىباشد و هر روزه علماى
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 451
مساهمون: عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
ص٤٥١