جلد سوم متممهء وقايع سلطنت مظفر الدين شاه قاجار سال 1317 هجرى مطابق 1899 ميلادى
امروز كه سيزدهم ربيع الاول است ، طهران از هر جهت مغشوش است . مردم آب ندارند . نان هم ندارند . با اينكه سر خرمن است بيشتر مردم در روز و شب نان ندارند و گرسنه بهسر مىبرند . مردها و زنها در دكاكين خبازى از گرسنگى ناله و فرياد مىنمايند .
از قراين تا حال بلواها بايد شده باشد . مردم از بىحالى قدرت بلوى را هم ندارند . بر سر منابر از وضع حكومت و دولت بدگوئى مىنمايند . حكومت طهران هم به امور رسيدگى ندارد . هرجومرج است . شاه و صدراعظم هم در لار مشغول گردش هستند . مثل اين است كه طهران را واگذاشتهاند . صدراعظم چه در شهر و چه در شميران باشد اغلب خلوت دارد و مىگويد براى امور دولت و اصلاح كارها اشتغال دارم . اين است كه به جزئيات نمىرسم و حال آنكه كلامش دروغ است . « 1 » و شبها تا ساعت پنج با معاون الدوله و وزير همايون و عزيز خان خواجه معشوق خود خلوت كرده به قمار و ياوهسرايى و ساز و طرب مشغول مىباشد و ذرهاى غم دولت را نمىخورد . ايران ، در عهد صدارت اين [ مرد ] ، به باد خواهد رفت . بيچاره شاه كه تمام امور ايران را به او تفويض كرده كه شايد
هامش
( 1 ) . مؤلف در صفحات پيشتر از امين السلطان تجليل و از امين الدوله تكذيب كرده و اينك به امين السلطان مىتازد . لابد بيچاره از سادهدلى و زودباورى تحت تأثير امين السلطان زبانباز باهوش ولى رياكار و ظاهر الصلاح قرار داشته و بعد كه ماهيت او را دريافته از او برگشته است . تجربهاى كه قرنها تكرار شده .