حكومت آنجاست . بند نهم استقلال مملكت حبش و تعديل حدود ميان حبش و مصر است كه بايد معين كرد .
چهار هزار نفر از عشيرت كلهر از ايران روگردان شده و به خاك عثمانى رفته والى بغداد آنها را در قضاء مندلى جاى داده از اتباع خود شمرده .
عثمانى قلاعى كه در حدود ايران دارد ، بر استحكام و ذخيرهء حربيهاش مىافزايد .
چون منصب قاضى القضاتى مصر همواره با سلطان عثمانى مىبود ، تازه خديو مصر مىخواست از طرف خود كسى را براى اين منصب معيّن نمايد . اين خبر به پادشاه روم رسيد ، تلگرافات سختى به خديو زد كه حقوق قضاوت با سلطان است و بس . ناچار خديو قبول كرد و قاضى سابق را قاضى القضات دانست . گويند اين عمل تحريك دولت انگليس بود كه خواست تا بين مصر و عثمانى را به هم زند و خود فايده ببرد .
در 8 ربيع الاول يك نفر ميراب را كه سبب ريختن مردم شده بود به خانهء قوام الدوله در طهران مهار كردند .
دولت قرار داد كه از نهم ربيع الاول نان گندم در طهران از روى گندم فروخته شود .
در ششم ربيع الاول يك فرمان ( ؟ ) شمسهء مرصع به معين الممالك نورى دادند .
چندين ماه قبل حاجى ميرزا محمد رضا واعظ در طهران بالاى منبر از مدارس جديد ملى طهران شرحى مبسوط تعريف كرده بود . اين خبر به گوش حاجى ميرزا محمد حسن آشتيانى مجتهد رسيد ، به واعظ مذكور درشتى كرد و قدغن كرد كه ديگر بالاى منبر نرود و نيز به شاه پيغام داد كه بايد مدارس ملى طهران برچيده شود . شاه در جواب گفت ربطى به عالم شما نرود و هيچ شما در اين امور مداخله ننماييد و پس از چندى واعظ مذكور دوباره بالاى منبر رفت . نه اين باشد كه شاه را چنين جرأتى بود كه چنين جوابى به ميرزاى مذكور بدهد ، به جهت اين است كه جمعى اين است كه جمعى از مجتهدين طهران مدارس ملى را تشويق و همراهى دارند .
الآن كه سر خرمن جو و گندم طهران است نان در طهران ناياب است . از زمستان پارسال نان كمتر و ضايعتر است نان خوب اگر گير بيايد يك من تبريز سه هزار و پنج شاهى است . بيشترى از دكاكين خبازى بسته مىباشد و گندم و جو در ميدان كم است .
مرآت الوقايع مظفرى ( فارسى ) — صفحة 407
مساهمون: عبد الحسين خان ملك المؤرخين ( لسان السلطنه )
ص٤٠٧