ضرر دارد . زيرا كه شصت و دو تا شاهى سياه قيمت قراضهء مس است . باز هم ممكن نيست چاره بشود . زيرا كه گرفتن شصت و دو شاهى سياه اسباب تعطيل وقت است و حمل و نقلش نيز دشوار ، پس صرف پيدا خواهد كرد . مگر آنكه اين قسم پول سياه بر طرف شود و قسمى ديگر سكه شود . تف به غيرت وزراى ايران كه مطالب را به شاه نمىگويند كه اين صرف بىاعتبارى دولت است كه سكهاش به قيمت قراضه [ مس ] فروش مىرود . ده بيست سال قبل رهن مس را به هشت نه هزار خريدند و سكهء نقد و به مردم به سه تومان و دو هزار دادند . ما بقى اعتبار سكه دولت بود . بارى يك حاجى محمد حسنآباد شد و يك مملكت ايران ، به اين واسطه گدا و دولت بىناموس و بىاعتبار . اگرچه گويند حاجى مذكور در دخل شريك با صدراعظم حاليه بود .
امير نظام در عشر دوم محرم وارد طهران شد . صدراعظم تا ممكن است نمىگذارد طهران بماند مبادا اسباب خرابى او را فراهم آرد . زيرا كه امير نظام همهجور استعداد دارد و از عهدهء صدارت هم خوب برمىآيد . ليكن دشمنى نوكرهاى ترك « 1 » شاه به جان صدراعظم رسيده كه نمىخواهند آنى امير نظام در طهران بماند . زيرا كه در تبريز به همهء آنها رياست داشته و چوب زده هيچ كارى به امير نظام در طهران نخواهند داد . زيرا كه هر كار كوچكى را به او بدهند صدراعظم خواهد بود . احتمال دارد كه حكومات كرمانشاه و همدان و كردستان و گروس كه از اين پيش داشته به او بدهند كه او در طهران نماند .
در ذى قعده 1316 ، از قرار مذكور جنگ ما بين سرحدى امارت بلغارستان و عثمانى رخ داده جمعى از طرفين مجروح ، امارت بلغار مىخواهد مانند يونان از تحت اطاعت عثمانى خارج و آزاد شود . بعضىها اين خبر نزاع را قرين به صدق ندانند . دولت عثمانى حال دويست هزار نفر قشون در سرحد بلغار آماده دارد .
شب چهاردهم محرم 1317 ، در مجلس روضهء صدراعظم شيخ عيسى نقيب دراويش دراويش گداباشى كه مست بود ، به يكى از فقراى سادات در حضور صدراعظم فحش داد و كتك زد . لهذا صدراعظم با چوبدستى خود به او زد و در انبار حبسش
هامش
( 1 ) . يعنى همراهان مظفر الدين شاه در هنگام وليعهدى كه پس از استقرار وى به سلطنت به تهران ريختند و هر چه بود بردند .