ملعون بود كه رشتهء ارادت را محكم كرد . پس از آنكه امر سيد معلوم شد ، بهعلاوه از طرف دولت انگليس اشاره به اخراج او شد ، سيد را در زاويهء حضرت عبد العظيم عليه السّلام گرفتار كردند و تحت الحفظ از ايران خارج نمودند . ميرزا رضا در آنجا حضور داشت .
سوگند ياد كرد كه در همين نقطه قصاص خواهم نمود . پس از آن ميرزا رضا هر روزه به خانهء حاجى مذكور مىرفت و شهريه مىگرفت و از حاجى ترغيب و تحريض مىديد تا به مقصود نائل شد .
مردمان دانشمند از روى تخمين حساب كردند كه مكنت [ وى ] به صد كرور تومان پول ايران رسيد . چنانكه پنجاه كرور جواهر موجوده متجاوز داشت . لاجرم اعلىحضرت مظفر الدين شاه محض اينكه او را گوشمالى بدهد كه بعد از اين مرتكب اينگونه اعمال نشود - اگرچه قصاص او كشتن بود - و ديگر مالش را دولت ضبط نمايد ، بفرمود خيانتهايش را از نظرش گذرانيدند . جناب مخبر الدوله وزير داخله محبوسش داشت .
حاجى به زبان چاپلوسى برآمد كه من مرد تهىدستى هستم و سرمايهء من بيش از دو كرور نيست ، نهصد هزار تومان آن را تقديم دولت مىنمايم و به همين تدابير خود را خلاص كرد . پس از آنكه جناب امين السلطان ديگر باره صدراعظم شد ، حاجى ملتجى به او شد . صدراعظم هم در خاكپاى همايونى وساطت كرد . بندگان شهريارى كه وجود مباركش از عفو و اغماض و بخشش و بزرگوارى آغشته ، بپذيرفت « 1 » و آن نهصد هزار تومان را به خود حاجى بخشيد . بالجمله حاجى با آن همه و بال در شب نهم شعبان المعظم 1316 وفات كرد . او را يك پسر و يك دختر بيشتر نبود تمام اين مال به پسرش حاجى حسين آقا امين دار الضرب حاليه رسيد .
معجزهء حضرت رضا عليه السّلام
در ماه ربيع الثانى 1315 ، يك تن از اهالى هرات كه از پا شل بود [ و ] در حركت مانع داشت ، چاره نديد جز آنكه به آستان مقدسه حضرت ثامن الائمه عليه السّلام ملتجى شود « 2 » . بعد از چند روز آن حضرت را در خواب ديده ، او را شفا مىبخشد و پايش خوب مىشود و
هامش
( 1 ) . در متن همه جا : پزيرفت .
( 2 ) . متن : ملتجى مىشود .