شخص قسم ياد كرد كه يك اطاق پانزده ذرعى از پا تا سرش مملو از احجار فيروزه بود .
پس از آن دست طمعش درازتر شد ، چنانكه ملت را خراب كرد ، دولت را خواست بىبهره نگذارد . ضرابخانهء دولتى را به سرمايه اندكى اجاره كرد و قرارداد كه سالى ده ، پانزده هزار تومان پول سياه سكه زند . در مدت اندك از روى حساب سىكرور تومان پول سياه فقط ضرب كرد و يك من مس قراضه را هفت ، هشت قران مىخريد ، بعد از سكه سه تومان و دو قران مىفروخت و از كثرت فراوانى پول سياه صرف يك تومان پول سفيد زياده از پنج قران شد ، با اين هم قناعت نكرد در پول طلا و نقره بار زد .
حق الضرب دولت در يك مثقال نقره صد دينار بود و در يك مثقال طلا دو ، سه قران .
بعد از تحقيق و ذوب كردن معلوم شد كه در يك قران كه بايد نهصد دينار نقره باشد ده شاهى بار زده ، چنانكه همان قرانهاى امين سلطانى را در خاك عراق عرب نه شاهى دادوستد مىكنند ، به قيمت نقرهاش و از هر پنج دو هزارى زرد ، نيم نخود در وزن نقصان كرد و از بابت اين خيانت آبرو و اعتبار دولت ايران را در نزد خارجه برد و تجارت ايران را فاسد كرد و بعد از اين هم چارهپذير نيست . در عوض اين همه خيانت ، كتاب بحار الانوار مجلسى - عليه الرحمه - را به طبع رسانيد و چند جلدى مجانى به طلاب براى شهرت ديندارى مىداد و سالى ده روز روضهخوانى مىكرد و روزهاى اول ماه ، دويست ، سيصد فقير را نفرى دو ذرع چلوار مىداد . آن وبالى كه به گردن گرفت و ثروت ملت اسلام را به باد داد ، اگر ملك قارون را به فقرا ببخشد گناهش را مرتفع نسازد و ابد الآبدين در آتش دوزخ پاينده باشد .
بعد از اين همه فوايدى كه از ملت و دولت ايران برد ، خواست اظهار حقوق كند . آقا سيد جمال الدين كه از جمله سوسياليستها « 1 » و دشمن نوع پادشاه بود ، در هزار و سيصد و هشت ، از اسلامبول براى اجراى مقصود به طهران آمد . حاجى مذكور مشار اليه را به خانهء خود منزل داد و كمال مهماننوازى را از او كرد و به افشاى امر او پرداخت و هر روزه جمعى را دعوت كرد و به سيد مذكور سر مىسپردند و از جمله ميرزا رضا كرمانى
هامش
( 1 ) . متن : سساليستها .