او را اغفال كرد و آغوش خود را براى او باز نمود و به سفارت خودش كشيد و براهش انداخت ، و در حقيقت اين نكته تدبيرى بود كه دولت انگليس براى او كرد و عشوه بخرج داد و شاه ماتش كرد . . . ما آذربايجانى از آنجا كه از سوء اتفاق در اليانس اين دو دولت در سهم روس و با خاك قفقاز همجوار هستيم مبتلاء يك آتش سوزانى شدهايم كه شرارهء آن خرمن هرخشك و تر را مىسوزاند .
بهانهء تخطى روسها بر خاك ايران و آذربايجان معلوم است كه چيست ، به دولت تهديد ملت را بهانه كردند و به ملت تعديات و قوشونكشى دولت را بهانه آوردند و بالاخره عنوان حمايت تبعهء خارجه و عدم استقرار امنيت را كرده داخل مملكت شدند و عمارت ييلاقى دولتى را كه چهارصد و چند سال است كه مسكن سلاطين ايران بود ، مركز قشون و مسكن رئيس اردو كرده بيرق دولت خود را افراشتند و در داخله و خارجه رسما و من غير رسم گفتند و مىگويند كه بعد از استقرار امنيت خواهيم رفت و ورود حاكم و عود امنيت را غايت قرار دادند .
بعد از ورود حاكم و قبل از اظهار بر ايالت عده سالدات به قرهداغ فرستادند و لدى الورود با رحيمخان اظهار خصومت نمودند و اهالى قصبه ( اهر ) را تشجيع بر مخالفت او كردند و بالايجاب آنها نيز بمقام مقاومت برآمده بعضى اسلحه و غيره از سواره رحيم خان گرفتند ، باندك فاصله با رحيمخان سازش كرده دوازده هزار تومان و و كسرى نقد و 181 نفر شتر از او گرفته و بناى حمايت از او گذاشتند و به ملت زور آورده آنچه از سواره قرهداغى گرفته بودند با زبردستى و قوهء جبريه گرفته پس دادند ، قريب 35 نفر از محبوسين را از او گرفته روانه تبريز كردند و قونسول روس منتظر بود بلكه بكارگذارى اظهار نيز كرد كه خوب است ملت تشكرى از جنرال نمايد ، كارگذار نيز جوابهاى مسكت داد و اين كار را از امارات ضديت شمرد يعنى دشمنى در لباس دوستى . . . ( بقيه اين نامه گم شده و بدست نيامده است . م )
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 325
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٣٢٥