امناء با ( خوانده نشد ) نخواهد آمد كه در اين وادى قدم بزند . به من ميفرمائيد از شهر بيرون بروم ، چنديندفعه گفتهام باز ميگويم كجا بروم ؟ اول كه راه ندارم و محال است حركت بكنم ، ثانيا عوض اينكه به من بفرمائيد از شهر بيرون برو ، كمى هم در فكر آسودگى مردم باشيد .
بد است من بگوبم كه غفلت جايز نيست ، حضرت سپهدار با آنهمه كروفر ، خود را كنار كشيده و با آدم مخصوص كاغذها به شهر نوشته و اظهار همراهى كرده ( براى من كاغذ ننوشته و فرد حساب نكرده ) متصل صدمات مىافزايد و بلا مىبارد ، چاره اين مشتى ضعيف چيست ؟ امنيت از طرفين مسلوب و هيچكس به عمل احدى مطمئن نيست ، حضرت اقدس معروف هستند به درستقولى اما ندانم چه شده كه نژاد منوچهر و ريش سفيد را كنار كشيده و ابدا كارى با مردم ندارند ، حركات مردم راست است ، بسيار قبيح است آن هجوم و آن هايهو .
عزيز من اگر طفلى بسر چاهى رود و خوف افتادن بچاه باشد . از پشتسر هاى نميزنند كه هول گرفته بيشتر نزديك چاه برود و بيفتد ، بايد به عقب خواند و استمالت كرد و بقول اطفال شيرينى نشان داد حرفى كه به همه گفتهام بايد بشما بگويم ، حركات هر دو طرف ناصحيح است . نه شما قول مىدهيد ، و نه سر قولتان مىايستيد و نه من .
حضرت اقدس و الا نيز منتظرند ديگران فتح بكنند و ايشان هم مستخلص بشوند ، اگر خيال دنيادارى دارند بايد قدمى پيش گذارند و به ديگران نگذارند باغ و صحرا را و اسم خوبى دربياورند و مردم را شيفته و فريفته خود بكنند و جهاد شرفى بكنند و با مردم الفت و آميزش نمايند ، قطع مراوده و مخابره نكنند و بىجهت ظن سوء در حق مردم نكنند . .
بعينه مىبينم حكايت ماه رجب و شعبان است ، اسمى با ايشان است فقط ، با اين حالت چرا خود را معذب كرده عقل به اختيار اشخاصى دادهاند كه ابدا در هيچجا محل
مجموعه آثار قلمى ثقة الاسلام شهيد تبريزى ( فارسى ) — صفحة 283
مساهمون: ميرزا على تبريزى ( شهيد )
ص٢٨٣