اسب بدگوئى را جولان دادن ، 82
اسب پيلتن ، 119 ، 137
اسب تازى ( : اسب عربى ) ، 198
اسب چاپارخانه ، 183
اسب زينيراق ، 173
اسبسوارى ، 98 ، 100 ، 102
اسب فرار ، 110 ، 111
اسب قراكهر ، 155
اسب قهر ، 82
اسب كندپا ( : اسبى كه آهسته راه مىرود نه تند و سريع ) ، 198
اسب مهميز ، ( : اسب داراى وسايل سوار شدن ، از جمله آلت فلزى كه بر پاشنهء چكمه وصل كنند و بوسيله آن اسب را به حركت آورند ) ، 118
اسب يراق ( : اسب داراى ساز و برگ سوارى ) ، 100 ، 105
استجمام ( : خستگى ) 73 ، 84 ، 116 ، 130 ، 182
استحمام ، 182
استخاره ، 179
استخوان سفرهء شطرنج ( : يكى از مهرههاى شطرنج ) ، 150
استرخاء ( نرم گشتن ، سستى ، سست اندامى ) ، 114
استرفاه ( : آسودگى ، آسايش كردن ) ، 116
استرضاء ( : خشنودى خواستن ، خشنود كردن ) 129 ، 191
استرواح ( : آسايش جستن ، آرام يافتن ) 187
استشمام ( : بوى كردن ) 177
استعداد جسمانى ، 192
استعلاج ، 146
استقبال ، 70
استيفا ( نوعى لباس زنانه ) 194
اسكنجبين ( - سكنگبين ) شربتى كه از سركه و انگبين با شكر و قند سازند ) ، 93
اسلحه ، 177
اسم سفر نمونهء سقر است ( : ياد مسافر كردن دوزخ را به ياد آوردن ) ، 174
اسهال ، 100
اسهال اماله ( : تنقيه كردن ) ، 100
اشاعت ( : آشكارا كردن ، فاش كردن ) 125
اشتلم ( : اخذ چيزى به زور ، خشونت )
مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 315
مساهمون: محمد على خان رشوند
ص٣١٥