تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مجمل رشوند ( فارسى ) — صفحة 315

مساهمون:

ص٣١٥
اسب بدگوئى را جولان دادن ، 82 اسب پيل‌تن ، 119 ، 137 اسب تازى ( : اسب عربى ) ، 198 اسب چاپارخانه ، 183 اسب زين‌يراق ، 173 اسب‌سوارى ، 98 ، 100 ، 102 اسب فرار ، 110 ، 111 اسب قراكهر ، 155 اسب قهر ، 82 اسب كندپا ( : اسبى كه آهسته راه مىرود نه تند و سريع ) ، 198 اسب مهميز ، ( : اسب داراى وسايل سوار شدن ، از جمله آلت فلزى كه بر پاشنهء چكمه وصل كنند و بوسيله آن اسب را به حركت آورند ) ، 118 اسب يراق ( : اسب داراى ساز و برگ سوارى ) ، 100 ، 105 استجمام ( : خستگى ) 73 ، 84 ، 116 ، 130 ، 182 استحمام ، 182 استخاره ، 179 استخوان سفرهء شطرنج ( : يكى از مهره‌هاى شطرنج ) ، 150 استرخاء ( نرم گشتن ، سستى ، سست اندامى ) ، 114 استرفاه ( : آسودگى ، آسايش كردن ) ، 116 استرضاء ( : خشنودى خواستن ، خشنود كردن ) 129 ، 191 استرواح ( : آسايش جستن ، آرام يافتن ) 187 استشمام ( : بوى كردن ) 177 استعداد جسمانى ، 192 استعلاج ، 146 استقبال ، 70 استيفا ( نوعى لباس زنانه ) 194 اسكنجبين ( - سكنگبين ) شربتى كه از سركه و انگبين با شكر و قند سازند ) ، 93 اسلحه ، 177 اسم سفر نمونهء سقر است ( : ياد مسافر كردن دوزخ را به ياد آوردن ) ، 174 اسهال ، 100 اسهال اماله ( : تنقيه كردن ) ، 100 اشاعت ( : آشكارا كردن ، فاش كردن ) 125 اشتلم ( : اخذ چيزى به زور ، خشونت )