پس از شاپور ذو الاكتاف به قول اكثر مورخان ، برادرش اردشير متصدى امر ايالت گشت و چون شاپور بن شاپور به حد بلغا دررسيد زمام امور خطير سلطنت را در قبضهء اقتدار او نهاد .
شاپور بن شاپور ذو الاكتاف
ملكى نيكوكار شفقت شعار خوش اخلاق كثير الاشفاق بود . از سخنان بديع بيان او است كه : ليس شىء احسن من المعروف و الشكر احسن منه . نيست چيزى خوبتر از احسان ، و شكر انعام بهتر از نعمت او است . هم او گويد كه : الشر كاين فى طبيعة كل واحد فان غلبه صاحبه بطن و ان غلب على صاحبه ظهر . يعنى شرارت در طبيعت مجموع افراد اولاد آدم مركوز است ، اگر صاحب طبيعت بر او غالب آيد شرارت پنهان ماند و اگر شر بر سر خداوند خود مستولى گردد و صاحبش مغلوب شود بدى سمت ظهور يابد .
پوشيده نماند كه بعضى از مورخان اين سخنان را به اردشير بن هرمز نسبت كردهاند و العلم عند اللّه تعالى .
بهرام بن شاپور
ملقب به « كرمانشاه » بود . اكثر ائمهء تاريخ را عقيده آن است كه چون در زمان پدرش حكومت كرمان تعلق به او داشت ملقب به اين لقب شد ، و بعضى گويند كه كرمان را او بنا كرده است به سبب آن كرمانشاهش گفتند .
در تاريخ گزيده مذكور است كه بهرام صندوق قبر خود را از چوب آبنوس ترتيب نموده و بر آن نقش كرد كه : ما دانستيم كه چون بدين جايگاه سر بنهيم مهر هيچ مهربان ، ما را سودى ندارد و كين هيچ بدگمان ما را پيش از وعده بدينجا نفرستد . حظ خود را از جهان برداشتيم و جهان را به ديگران بگذاشتيم .
يزدجرد اثيم
ملكى جفاكار و ظالمى مردمآزار بود . چون جور و تعدى او از حد اعتدال درگذشت اسبى كه ديدهء توسن سپهر ، مثل آن نديده بود به روايت اصح در قصر يزدجرد پيدا شد .
يزدجرد حكم فرمود تا آن اسب را به زين و لجام تزيين دهند . چون خدام بارگاه سلطنت به آن مهم متوجه گشتند اسب تندى كرده هيچكس را گرد خود نگذاشت . آخر الامر