مودت لاكلام بود و همواره به قلم معجزطراز ، مدح و ثناى امير دوستنواز بر صفحات مصنفات رقم مىنمود چنانچهء ديباچهء كتب شواهد النبوه و نفحات الانس و اشعة اللمعات بر اين دعوى شواهد عدولند و خاتمهء كتب يوسف و زليخا و سبحة الابرار و بهارستان و خطبهاى كه بر سر ديوار نوشتهاند بر اين مدعا دلايل مقبول . و عالىجناب مقرب السلطانى نيز به خدمت آن مهبط فيوضات ربانى به مرتبهاى مايل و راغب بود كه عقول و اوهام از آن حيرت و تعجب مىنمود . در اكثر ايام به ملازمت آن قدوهء انام مىرسيد و همواره در رفاهيت حال آن سردفتر اهل فضل و كمال سعى موفور به تقديم مىرسانيد . از وفور تحف و هداياى امير هدايتانتما منازل خدام آن درگاه ، سمت تضايق گرفت و از رشحات غمام انعام و احسان امير عالىمقام ، چمن آمال ملازمان آن آستان ، صفت خضرت و نضارت پذيرفت .
شعر
كفش كه منبع جود است از آن كفش خوانند * كه بر سر آمدهء هفت بحر اخضر گشت
خيال دستش و بگذشت در دل غنچه * دقيقههاى ضميرش از آن قبل زر گشت
بالجمله بين الجانبين طريق محبت و يگانگى به طريقهاى كه مذكور گشت مسلوك بود تا آن زمان كه آن مهر سپهر علم و عرفان به مغرب عالم عقبى انتقال نمود و اين واقعهء عظمى در آخر روز جمعه هفدهم محرم سنهء ثمان و تسعين و ثمان مائه دست داد و صباح روز ديگر سلطان صاحبقران به منزل شريف آن حضرت تشريف آورده مراسم پرسش به تقديم رسانيد و عالىجناب مقرب الحضرت السلطانى در شرايط تجهيز و تكفين به مقتضاى شريعت سيد المرسلين جد و جهد موفور به تقديم رسانيده جسد مطهرش را مقدم بر جناب ارشادپناه مولانا سعد الملة و الدين الكاشغرى قدس سره به خاك سپردند ، و شهريار عالىمقدار و امير دوستنواز وفادار متعاقب يكديگر ، اكابر و اشراف و علماء و سادات هرات را در عيدگاه جمع ساخته جهت ترويج روح مطهرش به اطعام طعام و ختمات كلام ملك علام قيام و اقدام نمودند .
و جناب مقرب الحضرت السلطانى جهت مرثيه ترجيعى در غايت فصاحت و بلاغت در سلك نظم كشيد كه مطلع آن ابيات اين است ،
بيت
هر دم از انجمن چرخ جفاى دگر است * بر دل انجم ازو داغ بلاى دگر است
همچنين از براى ضبط تاريخ آن حادثه اين قطعه را انشاء فرمود كه ،