بوده است ؛ و اگر نص قرآن مغلق و پيچيده بود ، اين استشهاد معنا نداشت ، و امام عليه السّلام مىتوانست بگويد : من از اين آيهء قرآنى - مثلا - چنين مىفهمم ! به عنوان مثال ، از حضرت امام جعفر صادق عليه السّلام مروى است كه فرمودند : « اين و امثال اين ، از كتاب خداوند عزّ و جل فهميده مىشود :
. . . وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ . . .
« 1 » . امام عليه السّلام در مقام استنباط يك حكم شرعى از يك قاعدهء كلّى فقهى به اين آيه استشهاد كردهاند ، و آن « قاعدهء لا حرج » است . امام عليه السّلام ، همچنين به پرسند . ياد مىدهند كه چگونه آن حكم را از آن قاعدهء كلّى استنباط كند ؛ و اين ، معنايش آن است كه آيهء مباركهء
وَ ما جَعَلَ عَلَيْكُمْ فِي الدِّينِ مِنْ حَرَجٍ
را انسان مىتواند مستقيما بفهمد ، و اين خود دليل است بر اين كه فهم معنا به طور مستقيم از نصّ قرآن صحيح است ؛ هر چند بر كوشش شخصى محقّق تكيه كرده باشد .
خلاصهء سخن اين كه « تفسير به رأى » كه مورد نهى است ، چه بسا گاه ، بر يكى از احتمالات سه گانهء ياد شد . صدق كند ، امّا ، هيچ رابطهاى با قضيّهء « تدبّر » در قرآن و فهم معانى آن ، كه انسان را به هدايت مىرساند ، و به سوى صراط مستقيم رهنمون مىگردد ، ندارد « 2 » .
به علاوه ، خود قرآن كريم ، خود ، امر به « تدبّر » فرموده است ، چنان كه در آيات پيشين خوانديم .
مفسّر « 3 »
شروطى كه بايد مفسّر واجد آنها باشد
كار حوزهء ، « تفسير » به عنوان يك « علم » متوقّف بر شروط بسيارى است كه بدون آنها امكان ندارد تحقيق در قرآن به ثمر برسد ، و مفسّر در انجام وظيفهء خويش موفّق گردد . در عين حال ، اين شروط را مىتوان در چهار مورد ذيل خلاصه كرد :
هامش
( 1 ) وسائل الشيعه ، 1 / 327 ، باب 39 از ابواب « طهارت » ، ح 5 ( حج / 78 )
( 2 ) اين سخن دالّ بر بىنيازى از احاديث تفسيرى پيامبر و اهل بيت عليهم السّلام نمىباشد ؛ زيرا ممكن است آن احاديث همانند ديگر قراين موجود ، قرينههاى منفصلهاى تشكيل دهند ، و دانستن آنها ناگزير است ، تا بستر مناسبى جهت فهم كامل قرآن فراهم گردد ؛ كه البته اين مطلب به آن معنا نيست كه بدون روايات نمىتوان قرآن را فهميد .
( 3 ) نوشته شهيد صدر قدّس سرّه