وَ كَذلِكَ يَجْتَبِيكَ رَبُّكَ وَ يُعَلِّمُكَ مِنْ تَأْوِيلِ الْأَحادِيثِ . . .
« 1 »
6 و 7 . سورهء اسراء و سورهء كهف ، « 2 » كه در اين دو سوره نيز كلمهء « تأويل » بر همين منوال به كار رفته است .
با مطالعهء اين آيات ، درمىيابيم كه كلمهء « تأويل » در آنها به معناى « تفسير » و « بيان مدلول لفظ » نيامده است ، بلكه به نظر مىرسد كه امكان نداشته باشد ، كلمهء « تأويل » در اين آيات به معناى « تفسير » آمده باشد ، مگر در آيهء نخست ، كه در آن آيهء شريفه ، كلمهء « تأويل » به « آيات متشابهات » اضافه شده است ، و به همين جهت ، بسيارى از مفسّرين در تفسير آيه ، بر آن شدهاند كه تأويل آيات متشابه در قرآن تفسير و بيان مدلول آنهاست ، كه در اين صورت ، آيه بر عدم جواز تفسير آيات متشابه دلالت خواهد داشت ، و در نتيجه ، قسمتى از معناى آن آيهء شريفه اين خواهد بود كه بخشى از قرآن در فهم انسان نمىگنجد و جز خداوند متعال و راسخان در علم ، كسى دانش آنها را ندارد ؛ بنابر دو احتمال وقف بر سر كلمهء « الله » يا وصل آن به « و الراسخون فى العلم » ؛ و تنها آن بخش از قرآن كه فهم و تفسير و شناخت معناى آن براى انسان معمولى امكان دارد ، آيات محكمات قرآناند .
اين موضعى كه اين مفسّران در تفسير اين آيهء شريفه گرفتهاند ، و كلمهء « تأويل » را در آيه ، بر نوعى از « تفسير » حمل كردهاند ، پيامد آن است كه دنبالهرو معناى اصطلاحى كلمهء تأويل شدهاند ، و ما در ارتباط با اين قبيل موضعگيريها ، بايد پيش از هر چيز به اين نكته بپردازيم ، كه آيا اين معناى اصطلاحى در عصر قرآن وجود داشته ؟ و آيا در آن زمان ، كلمهء « تأويل » به اين معنا آمده است ؟ اين كافى نيست كه معناى اصطلاحى ما به نوعى با سياق آيه همراهى داشته باشد ، و ما بىدرنگ كلمهء « تأويل » را در آيهء شريفه بر معناى مصطلح خودمان حمل كنيم .
بررسى آيات ديگر ، به جز آيهء اوّلى ، از اين مجموعهء آيات كه در آنها « تأويل » آمده است ، دلالت دارد بر اين كه اين كلمه در قرآن كريم در معنايى غير از معناى « تفسير » به كار مىرفته ، و هيچ دليلى در دست نداريم بر اين كه « تأويل » حتّى در يك مورد در قرآن به معناى « تفسير »
هامش
( 1 ) يوسف / 6
( 2 ) اسراء / 35 ؛ كهف / 78