مىآيد ، و عالمان را اين ترك رعايت اينان اندوهگين مىسازد . . . » « 1 » .
بعضى از اين روايات نيز ، دلالت بر تحريف بعضى كلمات قرآن دارند ، به اين معنا كه قرائت آنها با قرائت نازل شده بر قلب مبارك رسول خدا صلّى اللّه عليه و آله متفاوت بوده است ؛ كه اين دلالت با نظريّهاى كه تواتر قرائات سبع را انكار مىكند ، و آنها را رهاورد اختلاف روايات و اجتهاد قرّاء يا عوامل ديگر درونى يا مذهبى يا سياسى مىداند ، همخوانى دارد .
دستهء دوم : رواياتى هستند كه دلالت دارند بر اين كه قرآن كريم برخى نامهاى ائمّهء اهل بيت عليهم السّلام را به صراحت ذكر كرده است ، يا اين كه به طور واضح از خلافت آنان سخن گفته است ؛ از جمله :
1 . از محمّد بن فضيل از امام حسن عليه السّلام روايت كرده است كه فرمود :
« ولايت علىّ بن ابى طالب در همهء صحيفههاى پيامبران نوشته شده است ، و خداوند هرگز فرستادهاى را نمىفرستد ، مگر به نبوّت محمّد و ولايت وصّى او صلّى اللّه عليهما و آلهما » .
2 . روايت عيّاشى از حضرت صادق عليه السّلام : « اگر قرآن آن گونه كه نازل شده است خوانده مىشد ، ما را در آن نام برده مىيافتى » « 2 » .
3 . روايت كافى و عيّاشى از اصبغ بن نباته ، كه گفت :
امير المؤمنين عليه السّلام فرمود : « قرآن بر چهار قسمت نازل شده است :
يك چهارم دربارهء ما ، يك چهارم دربارهء دشمن ما ، يك چهارم سنن و امثال ، و يك چهارم فرائض و احكام ؛ و كرائم قرآن از آن ماست » « 3 » .
در برابر دسته از روايات ، از سه جهت بايد موضع گرفت :
جهت اوّل آن كه ، پيش از اين گفتيم بخشى از تنزيل جزء قرآن كريم نبوده است ، و فقط از جانب خداوند به پيامبر صلّى اللّه عليه و آله وحى شده بوده است ، و شايد مقصود از اين روايات همان موارد است ؛ مبنى بر اين كه در تنزيل ، در مقام تفسير بعضى از آيات قرآنى ، نه به عنوان
هامش
( 1 ) روضهء كافى ، نامهء سعد الخير ، 11 / 352 ، شرح مازندرانى ، چاپ تهران .
( 2 ) تفسير عيّاشى ، 1 / 13
( 3 ) همان مأخذ ، 1 / 9