و لذا مكلّف به خاطر خود ترك تعلّم كه ترك يك واجب استقلالى است عقاب مىشود ، چه عملش مخالف با واقع درآيد و چه مطابق با آن .
مراد از « و هو مدفوعة . . . » چيست ؟
پاسخ شيخ است به ادّعاى فوق و لذا مىفرمايد :
اگر شما در اطراف اين آيات و روايات تأمّل و تدبّر كنيد خواهيد يافت كه :
اوّلا : اين آيات و روايات ارشاد به حكم عقل است كه مىگويد مراقب باش كه گرفتار مخالفت با واقع نشوى ، اين ادله نيز همين مطلب را متذكّر مىشوند . و لذا وقتى اين ادله ارشادى هستند ، مستقلا و جداى از واقع و نفس الامر ، ثوابى برشان مترتّب نمىباشد .
ثانيا : سلّمنا كه اوامر در اين آيات و روايات مولوى باشد ، لكن غيرى و مقدّمى هستند چرا ؟
زيرا : در فروع دين و مسائل عمليه ، صرف تحصيل علم و التزام قلبى بدان مطلوب نيست بلكه علم مقدّمه عمل است .
بنابراين : وقتى امرى مولوى غيرى و مقدّمى شد ، از آن جهت كه غيرى و مقدمى است ، داراى ثواب و عقاب نمىباشد .
مقتضى دومشان چيست ؟
تجرّى است ، يعنى مىگويند :
1 - كسى كه بدون تحقيق محتمل الحرمة را مرتكب و محتمل الوجوب را ترك مىكند متجرّى است .
2 - تجرّى قبيح است و در صورت اقدام بر محتمل الضّرر همچون اقدام بر مقطوع الضّرر قبيح باشد و داراى مؤاخذه چنان كه بناى شيخ طوسى اينست .
پس : شخص مزبور متجرى بوده و داراى عقاب و مؤاخذه مىباشد .
مراد شيخ از « لكنّا ، قد اسلفنا الكلام فيه صغرى و كبرى » چيست ؟
پاسخ شيخ به ادّعاى مزبور است و لذا مىفرمايد :
1 - صغراى سخنتان كه مسئله را مبتنى گرديد بر اينكه اقدام بر محتمل الضّرر مثل اقدام بر مقطوع الضرر ، داراى عقاب باشد ، قابل قبول نيست ، چرا كه مراد از ضرر ، ضرر دنيوى است يا اخروى ؟
2 - كبراى استدلالتان نيز مخدوش است ، چرا كه تجرّى بر مقطوع الحرمة ، موجب عقاب نيست تا چه رسد به تجرّى بر محتمل الحرمة او الوجوب .
سرّ مطلب چيست ؟
رسائل شيخ انصارى ( فارسى ) — صفحة 70
مساهمون: الشيخ الأنصاري
ص٧٠