محمد على خان بمپورى بهواسطهء دوستمحمد خان عم او رسيد و اطمينان يافت .
مجار جنرال سرهنرى بوطون « 1 » مشهور به لنزى صاحب انگليسى كه در دولت خاقان مغفور طاب ثراه منصب امير تومانى داشت و بعد از جلوس خاقان گيتىستان پادشاه ذى جاه سلطان ناصر الدين شاه خلد اللّه ملكه و دولته به ايران آمده بود پس از چندى بيمارى در طهران درگذشت ، با احترامى تمام او را برداشته به خاك مقام دادند .
در اين سال آتانياز محرم فرستادهء محمد امين خان خوارزمى از خيوق « 2 » كه دار الملك آن ولايت است با چند سراسب و يك بهله قوش طيغون و ذريعهء مصادقت بنيان وارد دار الخلافهء طهران شد و از حضور مبارك پادشاهى درگذشت و مورد تحسين گشت و مقرر شد كه در هنگام مرخصى او يكى از چاكران دربار معدلتمدار بهاتفاق او به خيوق رفته باشد و جناب جلالت مآب امير كبير اتابك اعظم و صدر معظم اين فقير ناقابل مؤلف اين مختصر را به اين خدمت مأمور فرموده حكم به روانه شدن شد و خلعت و انعام و مقررى و اسباب سفر مرحمت فرمودند و اينك مصمم و در جناح حركت مىباشم كه بعد از انقضاى عيد سعيد نوروز سلطانى كه در هفدهم جمادى الاولى است روانهء مقصد شوم ، ان شاء اللّه تعالى مصدر خدمتى و مورد مرحمتى گردم . « 3 »
« پايان »
هامش
( 1 ) - ظاهرا منظور از مجار ، ماژور ژنرال است منظور ازSir Henry Bethuneهمان ليندسىLindseyمعروف به رستم صاحب .
( 2 ) - خوارزم و اورگنج اسم مملكتى است مشهور كه دار الملك آن خيوق است و بلاد دارد كه يكى از آنها قلعهء هزار اسب است و خلق خوارزم را دو كرور تخمين كردهاند و يكصد هزار تن سپاهيانند و ساكن شهر خيوه شش هزار تن باشند و وسعت اراضى خوارزم صد و ده هزار ميل در ميل است ( ر . ه ) .
( 3 ) - كتاب بدينجا پايان مىيابد . هدايت شرح اين مسافرت سياسى را در سفرنامهء خوارزم آورده است و عجيب است كه در روضة الصفا ضمن بيان گفت و شنود خود با محمد امين خان مىنويسد : « پرسشها رفت و سؤالات شد و جوابها شنفت كه تفصيل آن در فهرس التواريخ و روزنامهء خوارزم مرقوم است » درحالىكه در فهرس التواريخ ذكرى از آن مسائل بهميان نيامده است .